دم دركش و خون گرى ، عراقى * فرياد چه ؟ قيل و قال تا كى ؟
2 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
دلربايى دل ز من ناگه ربودى كاشكى * آشنايى قصه مردم شنودى كاشكى
4140
خوب رخسارى نقاب از پيش رخ برداشتى * جذبهء حسنش مرا از من ربودى كاشكى
اى دريغا ! ديدهء بختم نخفتى يك سحر * تا شبى در خواب نازم رخ نمودى كاشكى
در پى سيمرغ وصلش عالمى دلخستهاند * بودى او را در همه عالم وجودى كاشكى
چون دلم را درد او درمان و جان را مرهمست * بر سر دردم دگر دردى فزودى كاشكى
حلقهء اميد تا كى بر در وصلش زنم ؟ * دست لطفش اين در بسته گشودى كاشكى
4145
از پى بود عراقى زو جدا افتادهام * در همه عالم مرا بودى نبودى كاشكى
5 - 12 - 13
از غم دلدار زارم ، مرگ به زين زندگى * وز فراقش دلفگارم ، مرگ به زين زندگى
عيش بر من ناخوشست و زندگانى نيك تلخ * بىلب شيرين يارم ، مرگ به زين زندگى
زندگى بىروى خوبش بدترست از مردگى * مرگ كو تا جان سپارم ؟ مرگ به زين زندگى
هر كسى دارد ز خود آسايشى ، دردا ! كه من * راحتى از خود ندارم ، مرگ به زين زندگى
4150
كاشكى ديدى كه من مسكين چگونه در غمش * عمر ناخوش مىگذارم ، مرگ به زين زندگى
هر دمى صد بار از تن مىبرآيد جان من * وز غم دل بىقرارم ، مرگ به زين زندگى
كار من جان كندنست و ناله و زارى و درد * بنگريد آخر به كارم ، مرگ به زين زندگى
در چنين جانكندنى كافتادهام ، شايد كه من * نعرهها از جان برآرم ، مرگ به زين زندگى
هيچ كس ديدى كه خواهد در دمى صد بار مرگ ؟ * مرگ را من خواستارم ، مرگ به زين زندگى
4155
از پى آن كز عراقى مرگ بستاند مرا * مرگ را من دوستدارم ، مرگ به زين زندگى