تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
ديريست كه بر در قبولست * بيچاره دلم ، كه نيك خوارست
نوميد چگونه باز گردد ؟ * از درگهت ، آن كاميدوارست
ناخورده دلم شراب وصلت * از دردى هجر در خمارست
مگذار بكام دشمن ، اى دوست * بيچاره مرا ، كه دوستدارست
رسواش مكن بكام دشمن * كو خود ز رخ تو شرمسارست
1630
خرم دل آن‌كسىكه ، او را * اندوه و غم تو غم‌گسارست
ياديش ازين و آن نيايد * آن را كه ، چو تو نگار ، يارست
كار آن دارد ، كه بر در تو * هر لحظه و هر دميش بارست
نى آنكه هميشه چون عراقى * بر خاك درت چو خاك خوارست
5 - 13
دل ، چو در دام عشق منظورست * ديده را جرم نيست ، معذورست
1635
ناظرم در رخت به ديدهء دل * گرچه از چشم ظاهرم دورست
از شراب الست روز وصال * دل مستم هنوز مخمورست
دست ازين عاشقى نمىدارد * دايم از يار اگرچه مهجورست
حال آشفته بر رخش فاشست * شعله و نار پرتو نورست
حكم دارى بهر چه فرمايى * كه عراقى مطيع و مامورست
1640 1 - 2 - 4 - 5 - 13
ساز طرب عشق كه داند كه چه سازست ؟ * كز زخمهء آن نه فلك اندر تك و تازست « 1 »
آورد به يك زخمه ، جهان را همه ، در رقص * خود جان و جهان نغمهء آن پرده‌نوازست
عالم چو صداييست ازين پرده ، كه داند * كين راه چه پرده است و درين پرده چه رازست ؟
رازيست درين پرده ، گر آن را بشناسى * دانى كه حقيقت ز چه دربند مجازست ؟
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به صحيفهء 56 مقدمهء ديوان