روزبهان رو ، و اين سؤال كن . رشيد صوفى گفت : برخاستم و متوجه حضرت شيخ روزبهان شدم . چون از در رباط درآمدم ، رباط را از اغيار خالى ديدم شيخ روزبهان را ديدم تنها در محراب نشسته بود .
چندان هيبت شيخ در من اثر كرد كه حركت نمىتوانستم كرد . همچنان استاده بودم تا ساعتى بگذشت . بعد از آن شيخ مرا بانگ زد كه : رشيد بيا ! . دو گام پيش نهادم پايم به يكديگر برآمد ، خطر آن بود كه از پاى در افتم . شيخ ديگرباره مرا فرمود : رشيد بيا ! . از اين نوبت قوتى در من پيدا شد . قدم در صفهء بارگاه نهادم ، مىرفتم ، شيخ مىفرمود : پيشتر آى ! . تا به كنارهء سجادهء شيخ رسيدم ، دستبوس شيخ دريافتم . شيخ گوشم بگرفت ، گفت : رشيد برنگر ! برنگريدم ، سقف رباط را نديدم ، درهاى آسمان را ديدم گشاده ، متحير شدم . فرمود : رشيد ، سلام من بدان عزيزان رسان و بگوى : از پس پردهء غيب تركان ماهروى را مىآورند ، و زنگيان را مىبرند . اين جواب سؤال ايشان است .
مرا حيرتى پيدا شد كه من هنوز سؤال نكرده بودم ، شيخ به نور فراست دانست و جواب ايشان فرمود .
با خدمت مشايخ آمدم ، حال چنان رفته بود بازگفتم . مشايخ همه انصاف دادند كه اين جواب سؤال ما است ، و حل اشكال بود ، و همه مريد خدمت گشتند . و اللّه اعلم .
حكايت - از جمله معاصران شيخ ، يكى شيخ المشايخ معين الملة و الدين ابو ذر بن الجنيد الكتكى - رحمة اللّه عليه - بود . شيخ معين الدين جوان بود ، و آخر عهد شيخ يافته بود ، و عظيم معتقد خدمت شيخ بود ، چنانچه بعد از وفات شيخ روزبهان - قدس اللّه روحه - روزى جمعى از علماء و مشايخ در خدمت شيخ معين الدين بودند .
ابو مسلم نامى كه از خادمان شيخ معين الدين بود ، از خدمتش سؤال كرد كه : شيخ روزبهان فرموده كه : آبى كه در رودخانهء دل صد و بيست و چهار هزار پيغمبر روان بود ، امروز در
تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 51
مساهمون: جواد نوربخش
ص٥١