تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
چون به سن بيست و پنج سال رسيدم ، وحشتى عظيم از خلق ، مرا ظاهر شد . گاهگاهى نسايم قدس بر جانم مىوزيد ، نمىدانستم كه چيست . گاهگاهى هاتفى از غيب آواز دادى . تا شبى در صحرايى بودم ، آوازى شنيدم به غايت خوش ، چنانچه از آن آواز شورى عظيم و و جدى بر من غالب شد . از پى اين مىرفتم تا به سر تلى رسيدم ، شخصى را ديدم نيكوروى بر هيئت صوفيان ، سخنى چند در باب توحيد تقرير فرمود ، ندانستم كه بود ، تا ناگاه از چشمم غايب شد ، سكر بر من غالب شد . روز ديگر هرچه داشتم برانداختم . بدين‌طريق مدتى مىبودم تا روزى به خدمت سيد الابدال خضر - عليه السلام - رسيدم ، سيبى به من داد ، بعضى از آن تناول فرموده ، گفت : اين بستان ، بستدم و تناول كردم ، بسى نور و كشف از آن يافتم . و از معتبران منقول است كه از انواع رياضات كه شيخ - قدس اللّه روحه - كشيده يكى آن بود كه هفت سال در كوه به موى كه صبوى « 1 » شهر شيراز است به يك خرقه بسر برده ، چنانچه غسل و وضو در زمستان و تابستان در آن كرده بود ، و آن خرقه از گردن بيرون نياورده و كس نديد كه او تناولى فرمود . چنانچه مريدان انواع اطعمه به خدمتش مىبردند ، روز ديگر بر سر كوه‌ها آن طعام‌ها خورش و حوش و طيور بودى . و شيخ فرمودى گاهگاهى كه : اى كوه به موى ، بس انوار تجلى بر تو يافته‌ام . چنين منقول است كه چون ، از سكر به صحو آمد ، در شيراز بناء رباط مبارك فرمود ، در باب خداش بن منصور - رضى اللّه عنه - در تاريخ سنة ستين و خمسمائة ، و ذكر آن فرمود كه بناء اين رباط براى اولياء حق است . و از جملهء كرامات شيخ - رحمه اللّه - در بناء رباط يكى آن بود كه در پوشيدن بارگاه رباط كه مرقد مبارك شيخ آنجاست چوبى بزرگ بر ديوار مىنهادند ، و كوتاه بود چنانچه به ديوار نمىرسيد . در حضرت شيخ اين حكايت عرضه داشتند . شيخ خود بر سر عمارت آمد و
هامش
( 1 ) - صبوء : نمودار شدن بر ايشان ( فرهنگ دهخدا ) .