تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
در ابتداء حال خرقه پوشيده‌اند ، و سال‌ها رياضت كشيده‌اند . چون به مقام كمال و تمكين رسيده‌اند ، بعد از آن در الوان اطعمه و اكسيه « 1 » و اشربه شروع فرموده‌اند ، و هيچ سد راه ايشان نشده ، حال شيخ ما - قدس اللّه روحه العزيز - همين سبيل بود . و از جملهء لطف‌ها كه حق - جلّ و علا - در شأن شيخ فرموده يكى آن بود كه چهره‌اى به غايت خوب داشت ، چنانچه هركه در او نگرستى روحى و راحتى به دلش رسيدى ، و اثر ولايت در جبين مبينش بديدندى ، و از عكس پرتو اندرون مباركش بود كه ظاهر مىشد . چنانچه در ديوان معارف فرموده :
آنچه نديدست دو چشم زمان * و آنچه نبشنيد دو گوش زمين در گل ما رنگ نموده است آن * خيز و بيا در گل ما آن ببين
و چنين منقول است كه روزى مريدى از مريدان شيخ در خدمتش حاضر بود و نظارهء جمال و كمال شيخ - قدس اللّه روحه - مىكرد ، و لطافت وجودش مىديد . با خود انديشه كرد كه غذاى شيخ بايد كه بسيار بود ، تا اين حسن و لطافتش باشد ، شيخ اين معنى به نور فراست بدانست ، در حال دوات و قلم خواست و رقعه‌اى نوشت به خواجه منتجب الدين وزير كه از جملهء مريدان حضرت شيخ بود كه : اين درويش كه آرندهء رقعه است بايد كه سه شبانروز از بر خود دور نگردانى و با اين درويش مصاحبت نمايى . رقعه به درويش داد ، و فرمود كه : اين رقعه پيش منتجب الدين بر . مريد آن رقعه برداشت و بر منتخب الدين برد . وزير چون خط شيخ ديد آن را ببوسيد ، و گفت : حكم شيخ راست . سه شبانروز چنانچه شيخ فرموده بود آن درويش را از خود جدا نكرد ، چنان كه چون به خدمت پادشاه عهد مىرفت او را با خود مىبرد . بعد از سه شبانروز درويش با خدمت شيخ فرستاد شيخ از درويش پرسيد كه منتخب الدين را چون يافتى ؟ گفت : اى شيخ مبارك خواجه‌اى است خواجه منتجب الدين ، روزگارى عزيز دارد ، اما چيزى عجيب ديدم از او . گفت : چه ديدى ؟ گفت : غذاى او در شبانروزى دو قرص
هامش
( 1 ) - لباس‌ها