تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
و له ايضا
اى بر سر بازا [ ر ] تو جان‌ها همه لاش * كز دست سر زلف تو سرها همه فاش لعل لبت آورد ز عشاق دمار * تا خود چكند عارض گلرنگ تو باش
و له فى المثنويات
اى قديمى كه در جلال قدم * نبود ذات تو قرين عدم قدس ذات تو را نهايت نيست * عز وصف تو را بدايت نيست اى مهيمن به عزت جبروت * وى مقدس به قدرت ملكوت اى عيان عيان به وصف صفات * وى نهان نهان به عزت ذات نه جلال تو را عديلى هست * نه به عزت تو را بديلى هست علما عاجزند زين معنى * حكما واله‌اند زين دعوى صد هزاران هزار دل خون شد * صد هزاران دو ديده جيحون شد هيچ‌كس را نهاد و نيرو نه * هيچ‌كس را دو قطره در جو نه نبود عقل را در اين ره گام * نه در اقليم عشق او را نام عقل راه عبوديت رفته * وحده لا شريك له گفته [ عقل از شرع نكته آموزد * وانگه اندر كمال حق سوزد ] عزّ ذاتش ز وهم بيرون است * نتوان گفت غير او چون است نفس تزوير بند نقش خيال * نرسد در جليل جلّ جلال عقل را عقل ازو و ايمان زو * روح را روح از او و ايقان زو عقل كل خانه‌زاد او دانش * نفس كل حرف حرف او خوانش عقل از او سرّ آن جهان گيرد * جان از او جان جاودان گيرد واهب عقل و معرفت او دان * بودن كون و مرتبت زو دان