مسلوب گشتند ، به قبضه عزّت يمين ايشان متحير ديد همه را به يك قبضهء جلال مقبوض كرد ، اشباح و ارواح پيدا شد . سرّ قديم از سراچهء قدم ذرهوار در هواء هويت متصل و منفصل شد همه در تحير افتادند ، به نعت منادات حق بشنيدند همه در سجود افتادند . كما قال عزّ سبحانه
: حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ ، قالُوا ما ذا قالَ رَبُّكُمْ ؟ قالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ
( 34 / 23 ) .
لطائف حق به تجلى درآمد ، دست در حبل متين زدند . اين قرب قرب ايشان را در بعد افكند .
ابتداء ايام در بقا و قدم سفر مىكردند ، تا به شادروان غيب الغيب صفات الهام باريد ، قطرات بحر ديموميت در صميم سرّشان فتاد
وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ
( 4 / 171 ) . صد هزار موسى و عيسى ارنى گفتند . چون سرّ
ما زاغَ الْبَصَرُ
( 53 / 17 ) به بحر كبريا پيدا شد ، انبيا و رسل به صورت آدم آمدند ، آب و گل با جان و دل آشنايى كردند ، تا از نقطه نقطهء دايرهء توحيد در منقار آن مرغان بماند ، نقوش صمديت با ابديت هم قران شد . چون برسيدند به قدم هم دام آدم شدند تا در جلال تجلى نقش بىنقش در سرّ
: صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ
( 40 / 64 ) نقش ايشان آمد .
چنان كه پيغمبر - صلوات اللّه و سلامه عليه - فرمود : رايت ربى فى احسن صورة : همه به خلق حق بيرون آمدند تخلقوا باخلاق اللّه چون روح از ارواح جدا شد ، به تخمير آدم مخمور شدند ، لباس مايى بپوشيدند . در كارگاه الهى در عزب خانهء توحيد دانهچينان از خرمن آدم مردانه چيدند . چون
وَ لا تَقْرَبا
( 2 / 35 ) شنيدند ، همه مستقبل ازل شدند . چون در عصيان افتادند از نكرت ، نكرت غالب آمد . چون اقداح افراح سلسبيل و زنجبيل رها كردند ، شرب از قدس ذات بود ايشان ، ندانسته از براى اين گفتند
: وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ
( 2 / 35 ) در شاخ لا چند هزار ميدان از بقا و بها ظاهر شد . هرچه ديده بودند ، در عين عين گم كردند . شاهان توحيد خواستار شدند ، تا به مرقات صفات عزيمت يافت ذات كنند ، تا مگر در عبوديت افتند . حق سبحانه و تعالى مر حقيقت توحيد به ايشان نمود ، تا حظ ربوبيت از ايشان بستاند . راه به حقيقت نبردند ،