اهميت خاصى دارد چنانكه در قرآن مجيد به آن اشاره شده است . طبيعت كتابى است كه حقايق الهى در آن تجلى يافته است و يا بنا به اصطلاح عرفا و حكما قرآن هم تدوينى است و هم تكوينى . 2 »
نسفى كه در اينباره مطالب باريك و دقيقى را مطرح مىكند ، براساس آيهء شريفهء
وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ
( انعام / 59 ) عالم را كتابى مشتمل بر تضادها و تكثرات مىداند و هر جنس از اجناس طبيعت را با يكى از سورههاى قرآن و هر نوع از انواع را با آيات قرآن و هر موجودى را با يكى از حروف قرآن منطبق مىسازد و مىگويد خداوند ، اين كتاب طبيعت را در مقابل ديدگان انسانها قرار مىدهد تا انسان با خطوط و حروف آن آشنا گردد 3 .
وى در تبيين نظر اهل حكمت عالم را دو قسم مىداند : يكى عالم عدم و ديگر عالم وجود . طبق شيوهء مشّائيان به تعريف اين دو عالم مىپردازد و ماهيت و وجود را تفسير و عالم وجود را به عالم محسوس و معقول يا عالم ملك و ملكوت تقسيم مىكند و اقسام وجود را از ديدگاههاى مختلف تشريح مىنمايد 4 . او اختلاف نظر اهل شريعت و حكمت را در اينكه بين هستى و عدم واسطهاى وجود دارد يا نه ، مطرح مىكند و به بيان ماهيّات كه از نظر حكما واسطهء بين عدم و وجود هستند مىپردازد 5 . وى نظر اهل وحدت را كه با نظر حكما و علما متفاوت است ، چنين بيان مىكند : چون عدم و وجود نقيض يكديگرند و بين دو نقيض واسطهاى وجود ندارد پس بين وجود و عدم نيز واسطهاى نيست 6 . او در كتاب انسان كامل دربارهء اين موضوع مىنويسد :
« اى درويش ، از عالم وجود تا به عالم عدم چندين راه نيست و در ميان ايشان تفاوت بسيار نيست . هر دو درهم بافتهاند و از يكديگر جدا نيستند . عدم ، عالم اجمال است و وجود ، عالم تفصيل است . عدم ، كتاب مجمل است و وجود ، كتاب مفصل است . عدم ، لوح ساده است و وجود ، لوح منقش است . چون لوح منقش را از نقش پاك كنند ، آن لوح در عالم عدم است و چون لوح ساده را منقش گردانند ، آن لوح در عالم وجود است . اين مقدار تفاوت است ميان عالم وجود و عالم عدم . 7 »