خداى را مكان « 1 » امكان ندارد كه باشد « 2 » از جهت آنكه خداى نور حقيقى است و نور حقيقى « 3 » مكان ندارد « 4 » و « 5 » مكان چيزى را باشد كه از عالم جسم « 6 » و جسمانى بود « 7 » 17 . [ 207 الف ] .
فصل در بيان مكان
بدان كه طايفهء اوّل مىگويند كه مراد ما از مكان نه آن است كه عوام اهل حكمت « 8 » و « 9 » اهل شريعت مىگويند كه « 10 » به حقيقت مكان نيستند « 11 » . حقيقت مكان ، خلوت است و هر چيز كه باشد هرآينه او را در هستى خود خلوتى باشد كه ديگرى با وى در آن خلوت « 12 » شريك نتواند بودن « 13 » . چنين مىدانم كه « 14 » فهم نكردى ، روشنتر از اين بگويم .
بدان كه طايفهء اوّل مىگويند كه مكان را دو معنى گفتهاند : بعضى گفتهاند كه محيط مكان محاط است به شرط آنكه هر دو متصل به يكديگر باشند و بعضى گفتهاند كه تحت مكان « 15 » فوق است به شرط آنكه هر دو متصل به « 16 » يكديگر باشند « 17 » و فوق آن است كه « 18 » مايل باشد به « 19 » تحت « 20 » . و اين هر « 21 » دو به حقيقت مكان نيستند و حقيقت مكان ، خلوت « 22 » است و بدين « 23 » تقدير چون توان گفتن « 24 » كه خداى را در وجود خود « 25 » خلوتى نيست كه ما سواى « 26 » خداى در آن خلوت با
هامش
( 1 ) . كد ، كب : + نيست و .
( 2 ) . مت : و خداى مكان ندارد كه مكان باشد .
( 3 ) . مت : + را .
( 4 ) . مت : نباشد .
( 5 ) . مت : - و .
( 6 ) . مت ، كد ، كب : اجسام .
( 7 ) . مت : - بود .
( 8 ) - كب : - عوام اهل حكمت
( 9 ) . مت ، كب ، كد : + عوام .
( 10 ) . مت : + آنها .
( 11 ) . كد ، كب : نيست ( + بلكه ) .
( 12 ) . مت ، كد ، كب : + وى .
( 13 ) . كد ، كب : نتواند بود .
( 14 ) . مت ، كد : + تمام ، كب : + تمام سخن .
( 15 ) . كب : - مكان .
( 16 ) . مت : - به .
( 17 ) . كد ، كب : منفصل از يكديگر .
( 18 ) . مت : كد ، كب : - آن است كه .
( 19 ) . مت ، كب : - به .
( 20 ) . مت : + را .
( 21 ) . كد ، كب : - هر .
( 22 ) . مت : خلق .
( 23 ) . كد ، كب : به اين .
( 24 ) . كب : گفت .
( 25 ) . كب : - خود .
( 26 ) . مت : ما سوى .