را « 1 » عكس امكان ندارد « 2 » از جهت آنكه خداى را « 3 » نور حقيقى است و نور حقيقى را عكس نباشد « 4 » . عكس چيزى را باشد كه از عالم اجسام و جسمانى بود .
فصل « 5 » در بيان عكس
بدان كه طايفهء دوم مىگويند كه مراد ما از عكس نه آن است كه در آب و مرآت پيدا مىآيد « 6 » كه از عكس « 7 » عالم [ 206 ب ] اجسام است . و عكس عالم اجسام « 8 » محسوس باشد و عكس عالم ارواح معقول بود « 9 » از جهت آنكه عكس هر چيزى « 10 » مناسب آن چيز باشد .
اى درويش ، عكس و علم به يكديگر نزديكند « 11 » از جهت آنكه عكس ، صورتى است كه از مقابله « 12 » و استعداد محل پيدا مىآيد پس عكس « 13 » ، صورت مقابل باشد « 14 » و علم ، صورت مطابق است « 15 » . و علم كه صورت مطابق است « 16 » ، صورت جسمانى باشد و صورت روحانى هم بود . پس در عكس نيز « 17 » همچنين مىدان . چنين مىدانم كه تمام « 18 » فهم نكردى ، روشنتر از اين بگويم .
بدان كه عكس سه نوع است : عكس عالم ملك « 19 » چنانكه در آب و مرآت پيدا مىآيد . و عكس عالم ملكوت چنان كه در حبه و نطفه پيدا مىآيد « 20 » و چنانكه در دل كاهنان و « 21 » دل اصحاب رياضات و مجاهدات پيدا مىآيد « 22 » . و عكس عالم جبروت « 23 » چنانكه در دل انسان كامل ظاهر مىشود .
و « 24 » طايفهء دوم مر طايفهء اوّل را مىگويند كه شما خداى را مكان مىگوييد و
هامش
( 1 ) . كد ، كب : - خداى را .
( 2 ) . مت : + كه باشد .
( 3 ) . مت : - را .
( 4 ) . كد ، كب : + زيرا كه .
( 5 ) . كد : - فصل .
( 6 ) . كب : مىشود .
( 7 ) . كب : عكس كه از .
( 8 ) - كب : + معلوم است و
( 9 ) . كد ، كب : - بود .
( 10 ) . مت : چيز .
( 11 ) . كب : به يكديگرند و يكند .
( 12 ) . اساس ، كد ، كب : مقابل .
( 13 ) . اساس : - عكس .
( 14 ) . كد ، كب : مىباشد .
( 15 ) . كد : - است .
( 16 ) . كب : - و علم كه صورت مطابق است .
( 17 ) . كد ، كب : نور .
( 18 ) . كب : + سخن .
( 19 ) . كد ، كب : + است .
( 20 ) . كب : مىآيند .
( 21 ) . كد ، كب : + در .
( 22 ) . كب : آيد .
( 23 ) . كد ، كب : + است .
( 24 ) . مت : - و .