تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة الحقايق ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
خاك در غلظت تمام است و آتش در لطافت . اين عناصر به يكديگر تبديل مىشوند . خاك اگر لطيف‌تر شود آب مىگردد و آب در اثر لطافت هوا مىشود و هوا چون لطيف گردد آتش . اين سير صعودى در نزول هم تواند بود . اهل حكمت ر ، ك ، به اهل شريعت . اهل شريعت شريعت همچون شمعى است كه راه مىنمايد و بىآنكه شمعى به دست آورى راه ، رفته نشود . چون در راه آمدى اين رفتن تو طريقت است و چون به مقصود رسيدى ، آن حقيقت است . جهت اين فرموده‌اند كه « لو ظهرت الحقائق بطلت الشرائع » . و گفته‌اند « طلب الدليل بعد الوصول الى المدلول قبيح » . يا مثال شريعت همچون علم طب آموختن است و طريقت پرهيز كردن به موجب علم و داروها خوردن . و حقيقت صحت يافتن ابدى و از آن هر دو فارغ شدن . « 1 » شريعت اسمى است بر آنچه كه پيامبران به تبليغ آن مأمور بوده‌اند . و منظور نسفى از اهل شريعت متكلمان مىباشند كه تنها راه رسيدن به حقيقت را شرع مىدانند و اگر احكام شرع با احكام عقل متعارض باشد ، احكام شرع را مقدم مىدارند . هرچند گفته شده است كه « ما حكم به الشرع حكم به العقل » . سيره اين فيلسوفان دينى بر اين است كه احكام شرع را با اصول عقلى تطبيق داده و حكمت را در خدمت ديانت و براى اثبات آن به كار گيرند . اهل حكمت يا فيلسوفان ، كسانىاند كه تنها راه وصول به حقيقت را عقل مىدانند و آنچه را كه با اصول عقلى منافات داشته باشد نمىپذيرند . غرض نسفى در اين رساله از اهل حكمت همين كسانند كه اصطلاحا آنها را حكماى مشايى نامند در مقابل حكماى اشراقى كه كشف و شهود را نيز از عوامل شناخت به حساب مىآورند . اهل وحدت يا صوفيه راه وصول به حقايق را سير و سلوك و رياضت و مجاهده و تخليه و تحليه مىدانند . برخى به اعتبار حديث « الشريعة اقوالى و الطريقة افعالى و الحقيقة احوالى » . مىگويند
هامش
( 1 ) . مولوى ، ديباچه مجلد پنجم مثنوى .