ما امير را براى دنيا و ترتيب « 1 » و علم و عملش دوست نمىداريم . ديگرانش براى اين دوست مىدارند كه روى امير را نمىبينند پشت امير را مىبينند . امير همچون آينه است و اين صفتها همچون درهاى ثمين و زرها كه بر پشت آينه است ، آنجا نشاندهاند « 2 » .
آنها كه عاشق زرند و عاشق درّند نظرشان بر پشت آينه است و ايشان كه عاشق آينهاند نظرشان بر درّ و زر نيست ، پيوسته روى به آيينه آوردهاند و آينه را براى آينگى « 3 » دوست مىدارند زيراكه در آينه جمال خوب مىبينند از آينه ملول نمىگردند امّا آن كس كه روى زشت و معيوب دارد در آينه زشتى مىبيند زود آينه را مىگرداند و طالب آن جواهر مىشوند « 4 » . اكنون بر پشت آينه هزار گونه « 5 » نقش سازند و جواهر نشانند ، روى آينه را چه زيان دارد ؟
اكنون « 6 » حق تعالى حيوانيّت و انسانيّت را مركّب كرد تا هر دو ظاهر گردند كه و بضدّها تتبيّن الاشياء . تعريف « 7 » چيزى بىضدّ او ممكن نيست و « 8 » حق تعالى ضد نداشت . مىفرمايد كه كنت كنزا مخفيّا فاحببت بان اعرف 182 . پس اين عالم آفريد كه از ظلمت است تا نور او پيدا شود و همچنين انبيا و اوليا را پيدا كرد كه اخرج بصفاتى الى خلقى 183 . و ايشان مظهر نور حقّند . تا دوست از دشمن پيدا شود و يگانه از بيگانه ممتاز گردد كه آن معنى را از روى معنى ضدّ نيست الّا به طريق صورت 184 . همچنانكه در مقابلهء آدم ابليس و در مقابلهء موسى فرعون و در مقابلهء ابراهيم نمرود و در مقابلهء مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم « 9 » ابو جهل « 10 » الى ما لا نهاية . پس به اوليا خدا را ضدّ پيدا شود اگرچه در معنى ضدّ ندارد چنانكه « 11 » دشمنى و ضدّى مىنمودند كار ايشان بالا گرفت « 12 » و مشهورتر مىشد « 13 » كه
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ
« * » .
هامش
( 1 ) . ح : و تربيت
( 2 ) . ح : كه بر پشت آينه نشاندهاند
( 3 ) . ح : براى آينگىاش
( 4 ) . ح : مىشود
( 5 ) . ح : گون
( 6 ) . ح : اكنون پس
( 7 ) . ح : و چون تعريف
( 8 ) . اصل : حق ( واو ندارد )
( 9 ) . ح : ندارد
( 10 ) . ح : ابو جهل همچنين
( 11 ) . ح : چندانكه
( 12 ) . ح : مىگرفت
( 13 ) . ح : مىشدند
( * ) . سورهء صف آيهء 9