فصل
نايب گفت كه پيش از اين كافران بت را مىپرستيدند و سجود مىكردند . ما در اين زمان همان مىكنيم اين چه مىرويم و مغول را سجود و خدمت مىكنيم 175 و خود را مسلمان مىدانيم . و چندين بتان ديگر در باطن داريم از حرص و هوا و كين و حسد ، و ما مطيع اين جملهايم . پس ما نيز ظاهرا و باطنا همان كار مىكنيم و خويشتن را مسلمان مىدانيم . فرمود امّا اينجا چيز ديگر هست چون شما را اين در خاطر مىآيد اين « 1 » بد است و ناپسند « 2 » قطعا ديده دل شما چيزى بىچون و بىچگونه و عظيم « 3 » ديده است كه اين او را زشت و قبيح مىنمايد . آب شور شور كسى را نمايد كه او آب « 4 » شيرين خورده باشد ، و بضدّها تتبيّن الاشياء 176 پس حق تعالى در جان شما نور ايمان نهاده است كه اين كارها را زشت مىبيند « 5 » . آخر در مقابله نغزى اين زشت نمايد و اگر نى ديگران را چون اين درد نيست در آنچه « 6 » هستند شادند و مىگويند « 7 » « خود ، كار اين دارد » .
حق تعالى شما را آن خواهد دادن كه مطلوب شماست و همّت شما آنجا كه هست شما را آن خواهد شدن كه الطّير يطير بجناحيه و المؤمن يطير بهمّته 177 خلق سه صنفاند 178 :
ملايكهاند « 8 » كه ايشان همه عقل محضند ؛ طاعت و بندگى و ذكر ايشان را طبع است و غذاست و به آن خورش « 9 » و حيات است . چنانكه ماهى در آب ، زندگى او از آب است و بستر « 10 » و بالين او آبست . آن در حق او تكليف نيست چون از شهوت مجردست و پاك است . پس چه منّت اگر او شهوت نراند يا آرزوى هوا و نفس نكند ؟ چون ازينها پاك
هامش
( 1 ) . ح : كه اين
( 2 ) . ح : و ناپسنديده است
( 3 ) . ح : شما بىچون و چگونه چيزى عظيم
( 4 ) . ح : مىنمايد كه آب
( 5 ) . ح : مىبينيد
( 6 ) . ح : چون نيست در اينچ
( 7 ) . ح : مىگويند ( واو ) ندارد
( 8 ) . ح : بعضى ملائكهاند
( 9 ) . ح : و نان خورش است
( 10 ) . ح : بستر ( واو ) ندارد