فصل
اين مقرى قرآن را درست مىخواند 187 . آرى صورت قرآن را درست مىخواند و ليكن « 1 » از معنى بىخبر « 2 » . دليل بر آنك حالى كه معنى را مىيابد رد مىكند ، به نابينايى مىخواند .
نظيرش مردى در دست قندز 188 دارد ، قندزى ديگر از آن بهتر آوردند ، رد مىكند . پس دانستيم « 3 » قندز را نمىشناسد . كسى اين را « 4 » گفته است كه « 5 » قندزست ، او « 6 » به تقليد به دست گرفته است . همچون « 7 » كودكان كه با گردكان بازى مىكنند ، چون مغز گردكان يا روغن گردكان به ايشان دهى رد كنند « 8 » كه گردكان آن است كه جغجغ كند ! اين را بانگى و جغجغى نيست . آخر خزاين خداى « 9 » بسيار است و علمهاى خداى بسيار . اگر قرآن را به دانش مىخواند قرآن ديگر را چرا رد مىكند ؟
با مقريى تقرير مىكردم كه قرآن مىگويد كه « 10 »
قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي
« * » . اكنون به پنجاه درمسنگ مركّب ، اين قرآن را تواند « 11 » نبشتن . اين رمزى است از علم خداى . همهء علم خدا تنها اين « 12 » نيست . عطّارى در كاغذ پارهاى دارو « 13 » نهاد ، تو گويى همه دكان عطار اينجاست « 14 » ، اين ابلهى باشد .
آخر در زمان موسى و عيسى و غيرهما « 15 » قرآن بود ، كلام خدا بود ، به عربى نبود . تقرير بر اين مىدادم ديدم « 16 » در آن مقرى اثر نمىكرد ، تركش كردم .
هامش
( 1 ) . ح : وليك
( 2 ) . ح : بىخبر است
( 3 ) . ح : پس دانستيم كه
( 4 ) . ح : كس او را
( 5 ) . ح : كه اين
( 6 ) . ح : ( او ) ندارد
( 7 ) . ح : همچونكه
( 8 ) . ح : مغز گردكان به ايشان دهى رد كنند يا روغن گردكان را هم
( 9 ) . ح : خداى تعالى
( 10 ) . ح : ( كه ) ندارد
( * ) . ح : سورهء كهف آيهء 109
( 11 ) . ح : توان
( 12 ) . ح : اين تنها
( 13 ) . ح : دارويى
( 14 ) . ح : در اينجاست
( 15 ) . ح : و غيرهم
( 16 ) . ح : ندارد