است و او را هيچ مجاهده نيست و اگر طاعت كند آن با حساب « 1 » طاعت نگيرند ، چون طبعش « 2 » آن است و بىآن نتواند بودن . و يك صنف ديگر بهايمند كه ايشان شهوت محضند « 3 » ، عقل زاجر ندارند ، بريشان تكليف نيست . ماند آدمى مسكين كه مركّب است از عقل و شهوت ، نيمش فرشته است و نيمش حيوان ، نيمش مار است و نيمش « 4 » ماهى ، ماهيش سوى آب مىكشاند و مارش سوى خاك . در كشاكش و جنگ است . من غلب عقله شهوته فهو اعلى من الملائكة و من غلب « 5 » شهوته عقله فهو ادنى من البهائم 179 .
فرشته رست به علم و بهيمه رست به جهل * ميان دو به تنازع بماند مردم زاد 180
اكنون بعضى از آدميان متابعت عقل چندان كردند كه كلّى ملك گشتند « 6 » و نور محض گشتند . ايشان انبيا و اوليااند از خوف و رجا رهيدند كه
لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
« * » . و بعضى را شهوت بر عقلشان غالب گشت تا به كلّى حكم حيوان گرفتند . و بعضى در تنازع ماندهاند و آنها آن طايفهاند كه ايشان را در اندرون رنجى و دردى و فغانى و تحرّى پديد مىآيد و به زندگانى خويش « 7 » راضى نيستند . اينها « 8 » مؤمنانند . اوليا منتظر ايشانند كه مؤمنان را در منزل خود رسانند و چون خود كنند ، و شياطين نيز منتظرند كه او را به اسفل السّافلين سوى خود كشند .
بيت « 9 »
ما مىخواهيم و ديگران مىخواهند * تا بخت كه را بود كه را دارد دوست
إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ
الى آخر « 10 » . مفسّران ظاهر چنين تفسير مىكنند كه مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم « 11 » همّتها داشت كه عالمى را مسلمان كنم و در راه خدا آورم . چون وفات خود را بديد گفت « آه نزيستم كه خلق را دعوت كنم . » حق تعالى گفت « غم مخور ، در آن « 12 » ساعت كه تو بگذرى ولايتها « 13 » و شهرها را كه به لشكر و شمشير مىگشودى جمله
هامش
( 1 ) . ح : آن را حساب
( 2 ) . ح : طبيعتش
( 3 ) . ح : محض شهوتند
( 4 ) . ح : نيميش فرشته است و نيميش حيوان نيميش مار است و نيميش
( 5 ) . ح : و من غلبت
( 6 ) . ح : ملك شدند
( * ) . سورهء يونس آيهء 62
( 7 ) . ح : خويشتن
( 8 ) . ح : آنها
( 9 ) . ح : ندارد
( 10 ) . ح : الى آخر السّورة
( 11 ) . ح : صلوات اللّه عليه
( 12 ) . ح : در اين
( 13 ) . ح : ولايتها را