صاحب دل كلّ است چون او را ديدى همه را ديده باشى كه الصّيد كلّه فى جوف الفرا 172 .
خلقان عالم همه اجزاى ويند « 1 » و او كلّ است .
بيت « 2 »
جزو درويشند جمله نيك و بد * هرك نبود « 3 » او چنين درويش نيست 173
اكنون چون او را ديدى كه كلّ است قطعا همه عالم را ديده باشى و هرك را بعد ازو ببينى مكرّر باشد و قول ايشان در اقوال كلّ است چون قول ايشان « 4 » شنيدى هر سخنى كه بعد از آن شنوى « 5 » مكرّر باشد
فمن يره فى منزل فكانّما * رأى كلّ انسان و كلّ مكان
شعر « 6 »
اى نسخهء نامهء الهى كه تويى * وى آينه جمال شاهى كه تويى
بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست * در خود بطلب هرآنچه خواهى كه تويى 174
هامش
( 1 ) . ح : اويند
( 2 ) . ح : ندارد
( 3 ) . ح : ور نباشد اين
( 4 ) . ح : ايشان را
( 5 ) . ح : بشنوى
( 6 ) . ح : ( شعر ) ندارد