تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
( 288 ) - ، - ، چون طعام ساختهء سليمان الخ : اشاره است بدين قصّه : وهب بن منبّه رضى اللّه تعالى عنه گويد كه چون مملكت بر سليمان قرار گرفت دعا كرد خداوندا مرا آرزوست تا يك روز مهمانى همه جانوران كنم و آنچه در عالم از آدمى و جن و ديو و وحوش و طيور و ملخ هرچه آفريدهء خشكى و دريااند به ضيافت خود حاضر گردانم ندا آمد كه يا سليمان روزىدهندهء مخلوقات منم نتوانى كه به همه مخلوقات روزى طعام دهى گفت خداوندا مرا نعمت بسيار داده‌يى اين هم از تو باشد پس اجازت يافت گفته‌اند كه جاى مهمانى صحرا كه كنار دريا بود اختيار كرد تا هشت ماه ديوان دران صحرا جاروب زدند و بساطها افكندند از مشرق و مغرب مأكولات حاصل كردند پس ديوان را فرمود تا هفتصد هزار ديگ كه هر ديگ هفتاد گز بالا و هفتاد گز پهنا بود و طشتهاى كلان بساختند پس فرمود تا طعامها در آن صحرا پر كردند و آدميان و ديوان و حيوانات را بدان صحرا مىبردند و باد را فرمود تا بساط را بر گرفت و بر هوا بالاى دريا بداشت تا مردم نظاره كنند ناگاه ماهيى از دريا برآمد و گفت اى سليمان مرا ندا آمده است كه تو امروز مهمانى من كنى اكنون گرسنه‌ام سليمان گفت چندان صبر كن تا همه بندگان خدا بيايند تا هرچه خواهى بخورى حتّى كه سير شوى ماهى گفت چندان صبر و طاقت ندارم كه جميع مخلوقات حاضر شوند سليمان گفت اگر صبر نمىكنى تا آنچه توانى بخور بعد از آن آنچه طعام دران صحرا بود همه را بخورد پس فرياد كرد يا سليمان مرا طعام ده سليمان آن حال ديد متحيّر گشت و گفت يا ماهى من اين طعام به جهت خلائق ساخته بودم تو همه را يك لقمه كردى و هنوز مىخواهى گفت مرا هر روز سه لقمه روزى بودى تو كه اين طعام ساخته‌اى يك لقمه خوردم و دو لقمهء ديگر بايد تا سير شوم و قوت من تمام گردد امروز مهمان تو شدم و گرسنه ماندم اگر طعام نمىدادى مخلوقات را چرا مىطلبى . قصص الانبياء فارسى ، چاپ لاهور ، ص 156 نيز بحار الانوار ، طبع كمپانى ، ج 5 ، ص 354 . و منوچهرى در اشاره بدين قصّه گفته است :