ص 22 ص 22 سطر 2 - مىبينم كه بنور اللّه
ص 22 سطر 2 - ولى چگونگى
ص 22 سطر 7 - تا دلم به چيزى ديگر
ص 22 سطر 8 - پيش نظرم مىآمد تا من هم ازو
ص 22 سطر 19 - به كف وى چه دهند
ص 22 سطر 21 - و خيرگى مىآرد
ص 23 ص 23 سطر 5 - تصور اللّه نمىتوانيم
ص 23 سطر 8 - در صورت ما نمىآيد
ص 23 سطر 14 - من از سوات ، همين . . .
ص 23 سطر 21 - خود در آن نعمت مىگزارم
ص 23 سطر 23 - بوقت ذكر تفكر
ص 23 سطر 24 - خوشيها همه در فعل
ص 23 سطر 25 - در دهان نگرم كه سه پرده است سخن گفتن را و در دل نگرم چندين پرده است انديشهء سخن را
ص 24 ص 24 سطر 3 - بيرون مىآيد هرگاه
ص 24 سطر 4 - تيزى او
ص 24 سطر 4 - بر كوه نهى بگذرد
ص 24 سطر 5 - و باريك است
ص 24 سطر 5 - به همان اندازه
ص 24 سطر 7 - نگاهبانان باشند
ص 24 سطر 11 - باز مىگيرد
ص 24 سطر 13 - در سر مجموع اينها
ص 24 سطر 14 - هست شدهاند
ص 24 سطر 18 - از اللّه ياد آيدم
ص 24 سطر 21 - و طاعات
ص 25 ص 25 سطر 1 - و دوم تقدير گير
ص 25 سطر 1 - و دربند آن باشد تا دوستى تو
ص 25 سطر 1 - پس دانستم كه اين كوشش من
ص 25 سطر 7 - كه تركيب صور
ص 25 سطر 9 - پس من همه روز
ص 25 سطر 10 - و اين سخنانش را مىشنوم و نظر مىكنم كه اين سخنانش را
ص 25 سطر 11 - همين عقل و تميز
ص 25 سطر 15 - و هيچچيز ديگر را
ص 25 سطر 17 - هيچ مزهء نيست
ص 25 سطر 20 - و شكل و صور
ص 25 سطر 21 - و جمال و نغزى و عشق نيز معانىاند كه غرض
ص 26 ص 26 سطر 4 - پس اينها بجمال
ص 26 سطر 6 - او را مگو كه چرا
ص 26 سطر 7 - چون بود آن آه را
ص 26 سطر 8 - از بىچونى مىبارد
ص 26 سطر 10 - وقتى كه خاموش مىكنم
ص 26 سطر 21 - گفتم كه همه
ص 27 ص 27 سطر 2 - تا گوهر آن ببيند
ص 27 سطر 5 - و هرآينه اين روشنيها
ص 27 سطر 7 - انكار روا دارم روز را
ص 27 سطر 9 - گويى اللّه گفتن من
ص 27 سطر 16 - ملك اين دنيا چيز ليزيست
ص 27 سطر 18 - پايان سخنهايى را
ص 28 ص 28 سطر 1 - و هم آن جهان را
ص 28 سطر 3 - بر زبان رانم
ص 28 سطر 5 - بعد از نيستها ديدم كه اللّه
ص 28 سطر 6 - بر نيت ذكر اللّه آن هم اللّه است
ص 28 سطر 13 - و بهر حال همه را تو دايهء و ما من
ص 28 سطر 14 - مىخواهم تا هم از ذات خود مرا صورت موانست دهد
ص 28 سطر 19 - و هرچه كه خواهم از كه طلبم
ص 28 سطر 20 - و بر او آويزم
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 435
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٤٣٥