ص 12 ص 12 سطر 1 - و اشراك را
ص 12 سطر 1 - مدار كار
ص 12 سطر 3 - از نظر خود محو مىكنم
ص 12 سطر 3 - و خواهم كه چندان
ص 12 سطر 4 - و نفى كنم كه نظر .
ص 12 سطر 6 - و من در آن ميانه
ص 12 سطر 8 - بروش تو چفسيدهايم
ص 12 سطر 13 - ادراكات ما را
ص 12 سطر 15 - در مزهء آن
ص 12 سطر 18 - و حضرت اللّه كارهاى مريدان مرا و كسان مرا
ص 12 سطر 19 - بر من بر عرضه مىكنند .
ص 12 سطر 22 - در اللّه ببينم
ص 12 سطر 24 - بركشيدن اللّه را نظر مىكنم
ص 13 ص 13 سطر 1 - هيچ صورت را نگيرم و هماره دست اللّه را نظر مىكنم
ص 13 سطر 2 - چاه مدركم و غيره
ص 13 سطر 6 - و من نظر مىكنم
ص 13 سطر 7 - كه هستكننده ايشان به رحمت ايشان را هست مىكند
ص 13 سطر 7 - ( و يا به عقوبت هست مىكند ) ندارد
ص 13 سطر 8 - يا بهشت و راحت هست مىكند
ص 13 سطر 12 - و تن ضعيف مىشود و دماغ ضعيف مىشود
ص 13 سطر 14 - كه اى تن يعنى
ص 13 سطر 16 - كسى از لطافت ذكر
ص 13 سطر 16 - ذكر اللّه را
ص 13 سطر 18 - كه رقت و خوشى آيد
ص 13 سطر 19 - ياد مىكنم
ص 13 سطر 23 - و تصور وى هيچ نپنديشم
ص 14 ص 14 سطر 3 - و اگر ريزه شوم
ص 14 سطر 8 - و نهادهام
ص 14 سطر 9 - و همه آشنا و خويشاوند و ولىنعمت من تويى
ص 14 سطر 10 - و اگر از اينجا بروم
ص 14 سطر 11 - جز تو خداوند من ديگر . . .
ص 14 سطر 13 - گفتى كه اللّه روح مرا
ص 14 سطر 17 - گاهى گره مىبندد
ص 14 سطر 19 - و دلم زنده مىشد
ص 14 سطر 20 - ادراك خود مىكردم
ص 14 سطر 24 - باز نظر در صفات بىنهايتى و بىغايتى مىكردم
ص 15 ص 15 سطر 2 - و طايفهء را . . . گفتم كه اين
ص 15 سطر 2 - و طايفه ديگر را در درد و ناله .
ص 15 سطر 3 - گفتم كه اينها دوزخيانند
ص 15 سطر 4 - در پس اينها نگاه كنم
ص 15 سطر 5 - . . . كه اينهمه را بدست
ص 15 سطر 6 - تا من مىبينم و اين همه نقشها را در پيش من نگارد
ص 15 سطر 9 - آن غم و اندوه زلف مشكين اللّه است كه به روى من . . .
ص 15 سطر 11 - و نعمت اللّه را
ص 15 سطر 12 - كه بورزيدى
ص 15 سطر 14 - از زنده شدن خودت چه خوشيهات
ص 15 سطر 15 - مارگاه او را
ص 15 سطر 18 - و اختبار و علم آمد
ص 15 سطر 19 - و هم از منافع وى
ص 15 سطر 21 - نظرى بكن
ص 16 ص 16 سطر 1 - در بن دندان مىماند
ص 16 سطر 5 - مىنشود
ص 16 سطر 7 - و ليكن كيفر
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 433
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٤٣٣