تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
ص 12 ص 12 سطر 1 - و اشراك را ص 12 سطر 1 - مدار كار ص 12 سطر 3 - از نظر خود محو مىكنم ص 12 سطر 3 - و خواهم كه چندان ص 12 سطر 4 - و نفى كنم كه نظر . ص 12 سطر 6 - و من در آن ميانه ص 12 سطر 8 - بروش تو چفسيده‌ايم ص 12 سطر 13 - ادراكات ما را ص 12 سطر 15 - در مزهء آن ص 12 سطر 18 - و حضرت اللّه كارهاى مريدان مرا و كسان مرا ص 12 سطر 19 - بر من بر عرضه مىكنند . ص 12 سطر 22 - در اللّه ببينم ص 12 سطر 24 - بركشيدن اللّه را نظر مىكنم ص 13 ص 13 سطر 1 - هيچ صورت را نگيرم و هماره دست اللّه را نظر مىكنم ص 13 سطر 2 - چاه مدركم و غيره ص 13 سطر 6 - و من نظر مىكنم ص 13 سطر 7 - كه هست‌كننده ايشان به رحمت ايشان را هست مىكند ص 13 سطر 7 - ( و يا به عقوبت هست مىكند ) ندارد ص 13 سطر 8 - يا بهشت و راحت هست مىكند ص 13 سطر 12 - و تن ضعيف مىشود و دماغ ضعيف مىشود ص 13 سطر 14 - كه اى تن يعنى ص 13 سطر 16 - كسى از لطافت ذكر ص 13 سطر 16 - ذكر اللّه را ص 13 سطر 18 - كه رقت و خوشى آيد ص 13 سطر 19 - ياد مىكنم ص 13 سطر 23 - و تصور وى هيچ نپنديشم ص 14 ص 14 سطر 3 - و اگر ريزه شوم ص 14 سطر 8 - و نهاده‌ام ص 14 سطر 9 - و همه آشنا و خويشاوند و ولىنعمت من تويى ص 14 سطر 10 - و اگر از اينجا بروم ص 14 سطر 11 - جز تو خداوند من ديگر . . . ص 14 سطر 13 - گفتى كه اللّه روح مرا ص 14 سطر 17 - گاهى گره مىبندد ص 14 سطر 19 - و دلم زنده مىشد ص 14 سطر 20 - ادراك خود مىكردم ص 14 سطر 24 - باز نظر در صفات بىنهايتى و بىغايتى مىكردم ص 15 ص 15 سطر 2 - و طايفهء را . . . گفتم كه اين ص 15 سطر 2 - و طايفه ديگر را در درد و ناله . ص 15 سطر 3 - گفتم كه اين‌ها دوزخيانند ص 15 سطر 4 - در پس اين‌ها نگاه كنم ص 15 سطر 5 - . . . كه اين‌همه را بدست ص 15 سطر 6 - تا من مىبينم و اين همه نقشها را در پيش من نگارد ص 15 سطر 9 - آن غم و اندوه زلف مشكين اللّه است كه به روى من . . . ص 15 سطر 11 - و نعمت اللّه را ص 15 سطر 12 - كه بورزيدى ص 15 سطر 14 - از زنده شدن خودت چه خوشيهات ص 15 سطر 15 - مارگاه او را ص 15 سطر 18 - و اختبار و علم آمد ص 15 سطر 19 - و هم از منافع وى ص 15 سطر 21 - نظرى بكن ص 16 ص 16 سطر 1 - در بن دندان مىماند ص 16 سطر 5 - مىنشود ص 16 سطر 7 - و ليكن كيفر
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 433 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر