تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
ص 16 سطر 12 - صورت سخن‌دانى ص 16 سطر 13 - كه آب ندم ص 16 سطر 15 - بر كوشك من نشستندى ص 16 سطر 16 - و كامروايى بودندى ص 16 سطر 18 - كه در اللّه متحير باشم ص 16 سطر 20 - تا به آدميان و محب اللّه شوم ص 16 سطر 21 - وقتى التحيات ص 16 سطر 22 - آفرين‌ها را ص 16 سطر 23 - كه سبحانك گفتن ص 16 سطر 24 - متحير شدنست ص 17 ص 17 سطر 5 - خاضع ظاهر باشد ص 17 سطر 10 - موجودات را مىبينم از اللّه ص 17 سطر 12 - و عافيت او ص 17 سطر 15 - و هر فعلى كه آن از من مىآيد ص 17 سطر 15 - اشتر باركشىام ص 17 سطر 17 - و كس چه داند كه درين ص 17 سطر 19 - در جوى خوشى من ص 17 سطر 20 - و در سر جام من ص 17 سطر 20 - ( و باقى حواس را ) ندارد ص 17 سطر 22 - مىرسانم ص 17 سطر 23 - كه نوع‌نوع است ص 17 سطر 23 - زياده مىشود از آب حيوة من ص 18 ص 18 سطر 4 - و اين را به من مىگويد ص 18 سطر 10 - نظر باللّه مىكنم ص 18 سطر 18 - روح من چون پيرى ص 18 سطر 18 - اجزاى من چون مسافران ص 18 سطر 20 - سخن‌گويان خاموش ص 18 سطر 21 - همه برابرندى ص 18 سطر 22 - ( خوش‌تر از همه غذاها بود ) ندارد ص 18 سطر 14 - بايد كه من معين بينم ص 19 ص 19 سطر 2 - ياد مىكردم ص 19 سطر 4 - بيرون نمىرود ص 19 سطر 8 - ديوار صورت ص 19 سطر 10 - تا از باد سرد . . . ص 19 سطر 10 - صحبت مىدارم ص 19 سطر 19 - يعنى اللّه مىگويد ص 19 سطر 21 - و مجلس انس مرا از خلد برين و سبزه‌ها و رياض بهشت مشاهده كنيت كه بجمال ص 19 سطر 23 - بر ياد دوستى من بينيت ص 20 ص 20 سطر 3 - جمال من به توانيد ديدن ص 20 سطر 7 - مىبرد هر زمانى ص 20 سطر 7 - گويى كه من ص 20 سطر 11 - چون اقبال نمايد ص 20 سطر 13 - روشن ترك ص 20 سطر 14 - اثر آفتاب در صبح پديد آيد روشن‌تر شود باز چون آفتاب پديد آيد و بلند شود . . . ص 20 سطر 15 - باز بوقت خواب ص 20 سطر 17 - و ادراك را به رغبت بر تو بربستم ص 20 سطر 19 - چو بهترين من ص 20 سطر 21 - به محل قبول نهاده‌ايم ص 20 سطر 21 - و عفو كرديم و قبول كرديم ص 21 ص 21 سطر 3 - كه چون نظر كنى ص 21 سطر 4 - كمال مرا ص 21 سطر 11 - از بهر چه چيز ص 21 سطر 17 - برمىخيزند ص 21 سطر 20 - يعنى هم . . . ص 21 سطر 22 - و من مىديدم ص 21 سطر 24 - ( و خود را ) ندارد