ص 6 ص 6 سطر 12 - و اللّه او را كجاها مىبردش
ص 6 سطر 13 - و رنجهاى نظر را اللّه . . .
ص 6 سطر 15 - چون خارها مىنمود
ص 6 سطر 18 - و بىخبرى از هر دو حال
ص 6 سطر 19 - از اين سه قسم خالى نديد
ص 6 سطر 20 - اين هوش من از تو كجا مىرود
ص 6 سطر 21 - و اى اللّه بينائى بينايى من تويى
ص 6 سطر 23 - آخر چو مدار اينها تويى
ص 7 ص 7 سطر 2 - ميل به روش انبياء
ص 7 سطر 7 - ( در پى تو مىرود و من زود آن را ) ندارد
ص 7 سطر 9 - و من محو بوم
ص 7 سطر 11 - ( و بهشتم تويى و دوزخم تويى ) ندارد
ص 7 سطر 13 - ياد داشتن است
ص 7 سطر 21 - و فلك مىگرداند
ص 7 سطر 23 - ( و بسمرقند مىرساند ) ندارد
ص 7 سطر 24 - چون تارتار موى حقايق
ص 8 ص 8 سطر 3 - ( من ثابت دار ) ندارد
ص 8 سطر 5 - از مدركات من است
ص 8 سطر 10 - آش وجود مرا تو در پيش من
ص 8 سطر 11 - از پيش برگير
ص 8 سطر 12 - با چنين لقمه
ص 8 سطر 13 - تا اين را پيش بنهم و مىگريم
ص 8 سطر 15 - كه جد نمىكنم
ص 8 سطر 18 - شاخها بيرون مىآيد
ص 8 سطر 20 - به زبان درمىآيم
ص 8 سطر 21 - بيرون مىآيد
ص 9 ص 9 سطر 2 - كه راهها را بدانند
ص 9 سطر 4 - ازيشان بايد طلبيدن
ص 9 سطر 7 - لقمه همچون
ص 9 سطر 8 - كه دخلش و نزلش و بارش چيست
ص 9 سطر 9 - و اگر بر ضد اين
ص 9 سطر 16 - و همچنين اللّه را با همه صفاتش
ص 9 سطر 19 - او را مىبينم و بس
ص 9 سطر 19 - ( آخر ) ندارد
ص 9 سطر 19 - اشارتست بهآنكه
ص 9 سطر 21 - و عالم و قادر . . .
ص 9 سطر 21 - الا او كنون . . .
ص 10 ص 10 سطر 3 - تعظيم كند
ص 10 سطر 3 - تعظيم باشد
ص 10 سطر 4 - ( خوشى است ) ندارد
ص 10 سطر 7 - رحمت اللّه و قدرت و جمال و ارادت مخلوقات
ص 10 سطر 8 - از صفات محدثات بديد
ص 10 سطر 10 - تا اللّه را ببينم
ص 10 سطر 11 - رنج بيش بينم تا باز
ص 10 سطر 16 - و تميز خود را
ص 10 سطر 21 - شعر الخ
ص 10 سطر 22 - توان نمود و . . .
ص 10 سطر 23 - يعنى نى رنگ . . . و نى بوى . .
ص 11 ص 11 سطر 1 - گفت كبابى بايد
ص 11 سطر 2 - گفت كبابى كم گير
ص 11 سطر 3 - گفتم اى اللّه
ص 11 سطر 7 - ( به نظر ) ندارد
ص 11 سطر 7 - و طبع و كوكب ديديد و اللّه
ص 11 سطر 12 - و از اللّه عجايبها
ص 11 سطر 14 - خود را چون وعايى ديدم
ص 11 سطر 15 - بر زبر يكديگر كه در گفت نيابد
ص 11 سطر 21 - و يا نظر نمىكنم
ص 11 سطر 23 - در عبادت آيد
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 432
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٤٣٢