درانديش ترك تدبير خود بگوى همه عمر كسبكننده در دو صفت باش يكى رفعت بعلوم دل و دين و ديگر تواضع بتن هركه خوار تن باشد عزيز دين و عزيز دل باشد و هركه عزيز تن باشد خوار دين و خوار دل باشد خداوندا هنرهاى ما را در چشم ما مخفى دار و عيوب ما را بر ما ظاهر دار چشم ما را كور گردان از خويشتنبينى .
معصيت با ايمان زبان ندارد و طاعت با كفر سود نكند گفتم ابر غم در عدوى اللّه افتاده است از آنك حسد از غفلت و بىفرمانى اللّه و نكر با اللّه خيزد و آن حالت عدو اللّه است و آن حالت كه حبيب اللّه است مرحمت است با خلقان عاصى و مطيع تا بدانى كه از آن وجه كه حبيب اللّه آيى رنج با تو كار ندارد و از آن وجه كه مخالف و عدو اللّه آيى محل رنجها باشى هر زمان مست نباشى از لذت اللّه و غافل باشى آن زمان عدو اللّه باشى كه اگر حبيب اللّه باشى از مستى محبّت و كمال اللّه بىهوش باشى ( و اللّه اعلم ) .
فصل 194
مىخواستم تا خدمت اللّه كنم چنانك مزه بيابم هيچ وجهى مزه نمىيافتم بهر طرفى مىدويدم و رضاطلبى مىكردم هيچ جاى روى راهى نمىيافتم گفتم هيچ دولتى و راى آن نباشد كه خدمت در غيبت بود در غيبت تو اگر ترا موافق و مصدّق و خدمتكار باشد چنان نوال ارزانى دارى كه در حضور صد چندان چاپلوسى را وزنى ننهى از بهر آن تا كار تو قدر و قيمت گيرد ، ايمان بغيب فرمودند مر ترا اكنون بايد كه عشق تو بوقت حجاب و در نايافت چگونگى و حكمت بيش از آن باشد كه بوقت استدلال و نظر و حكمت از آنك در وقت غفلت و حجاب و جهل و غيب بيش باشد و بوقت نظر و استدلال عين بيش باشد اول مبناى تو بر بلغم كردند كه فصل كودكيست و دوم دم كه فصل جوانيست و سيوم صفرا كه كهوليت است و چهارم سودا كه شيخوخيت است پيشگاه خانهات بدين چهار متاع مستقذر از بهر آن آراستند تا ناخوشت آيد و از وى بگريزى نشان سعادت آن باشد كه جايى « 1 » بر سر فروخواهد آمدن كه
إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ
« 2 »
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ
« 3 » او را بىقرار
هامش
( 1 ) - ظ : خانهيى كه .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 56 ، آيهء 1 ، 2 .
( 3 ) سورهء 55 ، آيهء 26 .