از شوق تست
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ
« 1 » از آنك مردم بهشتى فرزندان بهر بهشت خواهند لاجرم نعمت بود شكر لازم باشد و حمد واجب حمد و شكر لازمهء نعمت است از آنك هركه از كسى نعمتى ديد حمد و شكرش لازم شد از هر بنده كه حمد و شكر اللّه ديدى بدانك آنچه او مىدارد از اللّه نعمت است كه سبب سعادت ابد خواهد شدن لاجرم حمد مىگويد از بهر زيادت را و چون وجود كافر و مال او نعمت نيست كه تنش مستهدف عقوبت ابد بود و مالش سبب شقاوت ابد لاجرم صلاة و زكات نيست او را كه صلاة شكر نعمت تنست از بهر آن تا بحيات ابدى رسد و زكات كه از زكى الزّرع است و ابد الآبدين اين كشت بماند كه
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ
« 2 » لاجرم در مال اهل كفر زكات نيست از آنك آن مال ايشان نعمت نيست بلكه مارست ( و اللّه اعلم ) .
فصل 196
يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ
« 3 » جهد مىكنى و جان مىكنى در كارهاى مختلف چنانك موش يك رهش سوى سركهء مردمان باشد و يك رهش سوى خمرهء روغن و يك رهش سوى انبار و يك رهش سوى زر تو نيز شنودهء كه فلان پيشه و فلان هنر سبب آبروى و دولتست آن همه هنرها اكنون همه را مىورزى تا همه را بگيرى بضاعت سفر مىفرستى و عزم سفر مىكنى و عزم دهقانى مىكنى و در بازار خريد و فروخت مىكنى و تعلّق آمد شد طايفهء مىدارى و يك سوى رسن به گردن خود بربستهء بدان طرف و بدين طرف مىروى در ميانه خفه مىشوى و ديوانهگونه مىشوى ، سوراخ موش دشتى را نافقا گويند آن تن و كالبد مرد منافق سوراخ موش دشتى را ماند از سوراخ چشم جاى ديگر مىرود و از سوراخ گوش جاى ديگر مىرود و از دل چيزى ديگر مىجويد باش تا از اعمال شما صورتها آفريند و از سيرتهاى شما جانهاى آن صورتها كند فملاقيه به دو رسى خوش بود يا ناخوش بود
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 14 ، آيهء 39 .
( 2 ) سورهء 14 ، آيهء 7 .
( 3 ) سورهء 84 ، آيهء 6 .