خورد غلپواژ بدان كلانى بسيار خورد مؤمن حلال اندك خورد كافر هرچه بيابد بخورد از آن مؤمن جوى عسل شود و شير و مى و آب غير آسن و از آن كافر حميم و غسّاق و غسلين شود اكنون جهان بيمارستانست دار المرضى مؤمنان سخن طبيب انبيا را عليهم السّلام بشنودند به اندازه خوردند كافر نشنود بسيار خورد مستسقى شد مؤمن دوستست كافر بيگانه است حشيش جهان نهاديم دوستان به اندازه خوريد آشهاى نغز سپس بيگانگان بمانيد چون وقت ولايت بخش كردن بود همه شما را دهيم ايشان را به زير تيغ بگذرانيم ( و اللّه اعلم ) .
فصل 192
نخست آدم كه سر از خاك برزد بىمجالست اصحاب درس اهل سماوات و پريان گفت و مطالعهء سعد و نحس كواكب كرد
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
« 1 » تا پرى و فرشته را حقيقت وى معلوم شود ، ابراهيم بىپدر و مادر در كوه مانده بود چون بيرون آمد پدر را تعليم كرد و دفترهاى نجوم ايشان را به يكسو نهادن گرفت و آب بر روى چهار طبع ريخت و در آتش رفت و بنشست ، موسى بىپدر و مادر غريب و راعى غنم به نزد سحره آمد كه ديوان و شما بر كار نيستيد ، عيسى عليه السّلام بىپدر انجيل آورد كه چهار طبع را بشوييد كه جالينوس و فيلسوف بر كارى نيستند من نابيناى مادرزاد را بينا كنم و مرده را زنده كنم و گل را مرغ كنم بىدارويى و معالجتى ، محمّد امّى صلّى اللّه عليه و سلّم از توريت و انجيل و كتب پيشين و فصاحت و بلاغت مر اديب رفتگان را آموختن گرفت تا روشنى راه عالم غيب نيك مقرّر بود ، محمود عبد الرّزاق گفت كه سه شبست كه دعا مىكنم تا رسول را عليه السّلام بخواب بينم هر سه شب مولانا بهاء الدين ولد را بخواب بديدم و عبد اللّه هندى گفت كه سلطان وخش و همه غلامان و لشگرش علمهاى بزر پوشيده بودند و مولانا بهاء الدين ولد بر تخت نشسته بودى ايشان مىآمدندى و آب پاى وى را برمىداشتندى و در روى خود مىماليدندى و ايشان را كسى مىگفت از غيبيان كه برويد در امان وى باشيد و نيز خواهر تركناز گفت
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 2 ، آيهء 31 .