كه مصطفى را عليه السّلام در بيدارى بديدم و اگر خواهم بهشت حورا و عينا را به چشم سر مىبينم و اگر خواهم دوزخ را با همه ماران مىبينم تا بدانى كه تصديق و اعتقاد به از صد هزار معرفتست و همين حواس را كه درين محسوس داد همين حواس را در ديدهء غيب هم تواند داد ( و اللّه اعلم ) .
فصل 193
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ
« 1 » . در آن حالت كه به دوستان دينى باشى دل تو برحم و شفقت و نيكوخواهى اهل اسلام و بزرگداشت و دوستى انبيا و مجاورت ملايكه آراسته باشد اين از آنست كه از تنهء درخت كالبد تو ميوههاى خوشبوى سراير ملايكه بعالم غيب نقل مىكنند و آن بوى خوش ترا مزيّن گردانيده است براحت و رحمت و تعظيم و چون بدان عالم روى اينچنين ميوهها بينى غم چه مىخورى عاشق اللّه باش تا از همه رنجها و غمها خلاص يا بى اكنون غم مخور اگر اللّه چيزى دادستت از آن بسيار اندكى در راه وى بباز و اگر ندادستت فارغ بنشين و غم مخور جنگ همه با اختيار تست چون اختيار تو رفت جنگ نماند اگر شهوت ندهند فرومردهء و اگر زياده از طاقت تو دهند چون شيشه از آن باد به طرقى هرچند كار بيش كنى قدرتت بيش دهند كه دخل به اندازهء خرج است چون نازكى ورزى و صرفه كنى در خرج كردن قدرت و قوّت كم دهند كه قدرت از بهر فعلست چون فعل نكنى قدرتت ندهند پس اختيار را بمان و لا حول و لا قوّة الّا باللّه العليّ العظيم بگوى هر تدبيرى كه درآيد لا حول كن تحوّل كن از قوت و تدبير خود هر ندامتى كه ترا از معصيتى پيش آيد لا حول كن كه به خود كى توانم اين را راست كردن ترك اين ندامت بگوى و اگر رغبت به طاعت مىكنى مىگوى لا حول ، از عظمت اللّه
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 3 ، آيهء 118 .