« بازرگان بددل سودى نكند از آنچه بترسد در آن افتد » ص 261 .
اين طلب مفتاح مطلوبات تست * اين سپاه نصرت و رايات تست
( 229 - 9 )
« طلب تو چون كليدى است در هر كارى در غيب مىگشايد و قدرت در آن كار مىآورد هرچند طلب بيش گشايش بيش » ص 268 .
در خزان آن صد هزاران شاخ و برگ * از هزيمت رفته در درياى مرگ
زاغ پوشيده سيه چون نوحهگر * در گلستان نوحه كرده بر خضر
باز فرمان آيد از سالار ده * مر عدم را كآنچه خوردى باز ده
آنچه خوردى واده اى مرگ سياه * از نبات و ورد و از برگ و گياه
( 49 - 27 )
« اين همه چيزها آب و خاك و هوا گردد و ليكن ما تضمين كنيم كه ياوى را و يا مثل وى را بازده نبينى كه ستارگان و آسمان را بگوييم و هوا و خاك را گوييم كه از حيوانات و فواكه و اموال چه چيزها بردهايد باز دهيد خربزه و خيار با درنگ و همه رنگها بازداد » ص 272 .
دو علم افراخت اسپيد و سياه * آن يكى آدم دگر ابليس راه
در ميان آن دو لشگرگاه زفت * چالش و پيكار آنچه رفت رفت
همچنين دور دوم هابيل بود * ضدّ نور پاك او قابيل بود
( 603 - 29 ببعد )
« از دور آدم باطلى با حقّى در هوا شد چنانك ابليس با آدم و قابيل با هابيل » ص 282 .
گر سخنكش بينم اندر انجمن * صد هزاران گل برويم زين چمن
ور سخنكش بينم آن دم زن بمرد * معنى از پيشم گريزد همچو دزد
( 358 - 24 )
« كالبدها چون غارها و سنگلاخها را مانند چون آراميده باشند معانى غيبى چون پريان و يا چون عروسان خوبروى با شرم بيرون مىآيند پارهپاره الى ما لا يتناهى