تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 23

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٢٣
يك گهر بوديم همچون آفتاب * بىگره بوديم و صافى همچو آب چون به صورت آمد آن نور سره * شد عدد چون سايه‌هاى كنگره كنگره ويران كنيد از منجنيق * تا رود فرق از ميان اين فريق
( 18 - 17 ) « پس هرگاه كه روحها باللّه پيوندد چنان كه ميان ايشان هيچ حجاب و خلاف نماند هيچ دوزخ و رنج نماند نظير پيوستن چنان باشد كه روشنايى آفتاب در خانه افتاده باشد ديوار از ميانه برگيرى تا آن نور آفتاب به آفتاب يكى شود » ص 321 .
نك جهان نيست شكل هست ذات * و آن جهانتان هست شكل بىثبات
( 21 - 17 )
تا ببينى عالم جان جديد * عالمى بس آشكار و ناپديد اين جهان نيست چون هستان شده * و آن جهان هست بس پنهان شده
( 132 - 28 ) ( جهانىبينى موجود معدوم شكل كه در هر ذرّه‌يى از آن جهان خوض كنى خوشى او به پايان نرسد ) ص 324 .
قصد جفت ديگران كردم ز جاه * بر من آمد آن و افتادم به چاه
( 542 - 7 ) « كسانى كه بد مىورزند ايشان را هم بد بود نه نيكو ، در عورات مردمان مىنگرى در عورات تو بازنگرند » ص 331 .
گاو اگر واقف ز قصابان بدى * كى پى ايشان بدان دكّان شدى يا بخوردى از كف ايشان سبوس * يا بدادى شيرشان از چاپلوس ور بخوردى كى علف هضمش شدى * گر ز مقصود علف واقف بدى پس ستون اين جهان خود غفلتست * چيست دولت كاين دوادو بالتست
( 358 - 29 ببعد ) « غفلت اگر نبودى اين جهان آبادان نبودى » ص 347 .
در گلستان عدم چون بيخوديست * مستى از سغراق لطف ايزديست