تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
و آبهاى خوش و بادهاى و زان و همه خوشيها و همه آرزوها كلفهء روى جمال حضرت خاص تو مىشود و همه گرد و خاشاك كوى تو مىشود يا رب تا آن هواى درگاه خاص تو چه هواست كه اين همه هواها آنجا زحمت مىشود با اين همه اللّه رحيمست رحيمى مىكند و غم‌خوارگى مىكند همه را ، در آن وقتى كه ترا غم و انديشه كارى پيش آيد نظر مىكن كه اللّه چگونه غم‌خوارگى مىكند ترا و ليكن كسانى بسيار دارد بهر جايى و به همه غم‌خوارگى مىبايد كرد و بهر شخصى متولّى روح نصب كرده است تا آن غم‌خوارگى مىكند آخر ببين كه آن غم‌خوارگى مىكند آخر ببين كه غم‌خوارگى در روح كه مىكند درين سخن مريدم نعره بزد گفتم نوشت باد كه شراب مهنّا مىنوشى و شراب بىخذوك « 1 » و بىخمار نوش مىكنى و اين نعرهء تو شراب جان‌فزايست كه جان در عشق او جان گدازست و اللّه اعلم .

فصل 78

انّ اكيسكم اكثركم للموت ذكرا گفتم اى مؤمن ذكر موت و صبر كن يك پاره راه مانده است تا در حد « 2 » ولايتى روى كه در آنجا شهريست مقرّ اگر چه پايت آبله كرده است و كوفتهء راه‌شدهء امّا اى مؤمن دل‌تنگ مكن كه همين ساعت راه قطع شود و ازين رنجهات هيچ نماند مگر آن ولايت رؤية اللّه است و آن سفر و راه دور غافل بودنست از اللّه و تو از ولايتهاى دور آمدهء و اين اجزاى كالبد تو كه اكنون جماديست تا كدام بر و بحر كوفته است تا اينجا رسيده است و تو فراموش‌كارى همه را فراموش كردهء آنچ حاليست مىبينى و سفرهاى دگر را فراموش كردهء چنانك درين كوچگه اين عقبات درآمدهء سفرها بسيار كردهء و همه را فراموش كردهء هرچه خوشى حاليست از تو نيك دور است از انك ترا خير باد مىكند [ بلك شر باد مىكند « 3 » ] و مىرود از تو چنانك هرگز تو او را درنيابى و آن جهان به تو نزديكست كه با تو قرار مىگيرد و قرارگاه تو آنست تو بازگونه اين را حالى نزديك مىدانى و آن را دور مىدانى جهان مزرعه‌ايست و خلقان جنس جنس را و جفت‌جفت را اللّه يوغ برنهاده است و در
هامش
( 1 ) - د : خدوك . ( 2 ) - د : حد . ( 3 ) - د : ندارد .