تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
در اللّه لا الى نهايه در عين اين زمان ، و اين مزها را از اللّه مىيابد و خوش مىشود و آن دگرها را نيز چشم مىدارد اگر نه هر جزو من عاقل و دريابنده استى چرا بوقت قضاى شهوت همه اجزاى من خوش مىشود و يا بوقت نظر بجمالى چرا راحتى مىيابد و يا بوقت تفكّر و غمى چرا همه پژمرده مىشوند اكنون اى ذرّه‌هاى غمها و سوداها همه فربه از اللّه‌ايد و اى اجزاى من همه عاشق زاراللّه‌ايد و از عشق اللّه همه فرمان برداريد بطوع و رغبت بىهيچ تدبيرى لا الى نهايه اگر اجزاى همه عالم از آسمان و زمين بدين روش‌اند در معرفت اللّه از روى تسخير كه جزو ادراك منست خود من راه راست گرفته‌ام تا به خوشيها رسم و راه من دارم و اگر اجزاى عالم برين شكل نيست مىبايد دانست كه هر جزو عالم را اللّه عالمى داده است كه به يكديگر تعلّق ندارد و من تنهاگانه عالمى گرفته‌ام و خوش مىگذرانم و اين عالم را خوش‌تر از عالم ظاهر مىبينم آخر اينك چندين كسان رغبت مىكنند به حالت من و مرا رغبتى نيست به حالت ايشان معلوم مىشود كه اللّه مرا عالمى خوش‌تر از عالم ايشان داده است و اللّه اعلم .

فصل 77

فاتحه مىخواندم گفتم اى اللّه شكر و آزادى و ستودن همه اجزاى عالم تراست يعنى هر جزو موجودى فربه شده هستى از بركت آسيب تو دارد و هر جزو موجودى لب برنهاده است و از لطف تو همىنوشد و فربه هستى مىشود و در جمالت نگاه مىكند و برمىبالد و مىافزايد و اين جزو هوا و محبتم كه بذكر اين كلمه و اين ديد هست شد و زياده شد و هم فربه‌شدهء هستى شد اين همه از نظر كردن شد به تو اين خود حيات و لطف توست كه اجزاى موجود از هر طرف « 1 » خود مىبيند و فربه مىشود تا آن نغزى و لطفى كه در توست تا خود چه جان‌فزاى باشد آن را كه داند
تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ
« 2 » اكنون از ستودگى وصف تست كه همه اجزاى موجودات بوجود فربه هستى مىشود سبحانك مىگفتم يعنى كه اى اللّه چه پاكى و چه پاكيزهء تو كه همه نقش حورا و عينا و جمال همه اصناف حيوانات و خرّمى همه گلها و سبزها
هامش
( 1 ) - د : طرف . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 5 ، آيهء 116 .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 111 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر