برداشتن و آدمى برداشت با زانو و ميانگاه و گردن و فرمان آمد كه اى امانت در گردنش لازم باش
إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا
« 1 » يعنى كه چنين بارى نفيس و با خطر برداشته است و در پايان اگر سودى كند چنان ملكى كه بهشت است بدست آرد و اگر زيان كند به چنان عقوبتى كه دوزخست برسد با چنين امانت مغفّل زيستن و بىكار باشيدن ظلومى باشد و جهولى باشد در حق خود به حال چنين امانتى اين بيان از بهر آنست تا سرسرى نباشيد در كار دين با چنين امانتى و اللّه اعلم .
فصل 73
فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى
« 2 » يعنى اى پسرك من واى بچگك من به نرمى و مرحمت و مهربانى مىگفت آن ساعت ازين سخن بوى مودّت و كمال رأفت مىآمد اگر پسر من گفتى اين بيان محبّت نبودى آدمى را از همه چيز فرزند محبوبتر باشد طرفه درخت تراست فرزند در مردم .
شعر
عجب از باغ جمال تو چه كم خواهد شد * كه از ان سيب زنخدان دو سه شفتالو بخش
باز اين درخت فرزند درختى طوبى را ماند كه در بهشت تن مردم برآمده است .
شعر
روحها روحى و روحى روحها * من رأى روحين عاشا فى بدن
مگر تن مردم چون صفحهء تيغ است و فرزند در وى چون گهر مىنمايد و در بهشت رويش چهار جوى روانست رنگ رويش و لب لعلش چون چشمه خمر را ماند روان ، و سپيدى او چون چشمهء شير را ماند كه چشمهچشمه برمىروژد و شيرينى او چون عسل را ماند و طراوتش آب زلال را ماند كه نرگس و ارغوان درو رسته اكنون اى ابراهيم تو خليل منى گاهگاهى اين نظرت به پسر مىرود به يك نظر دو منظور نتوان ديدن و به يكقدم طالب دو محبوب نتوان بودن آن را محو كن تا همه نظرت بما باشد و از شرك خفى پاك شو
أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ
« 3 » بر تخت دولت مر اين بندگان را بعالم غيب نشاندهاند و
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 33 ، آيهء 72 .
( 2 ) سورهء 37 ، آيهء 102 .
( 3 ) سورهء 2 آيهء 125 .