اين همه صور در هر دو جهان مر بنده را آن گرمى و عشق و رغبت و محبّت آمد پس مقصود از صور احسان اللّه آن گرمى و عشق و رغبت و محبّت دادن آمد از اللّه و وجود بنده آن گرميست و عشق است و محبّت است و مزه است و هرك را آن مزه و رغبت و محبّت و عشق بيشتر وجود او قوىتر پس بنده همين همّت و رغبت و محبّت و مزه و عشق آمد و بس و اللّه همين همّتبخش و مزهبخش و محبّتبخش آمد و بس و دگرها همه صور است و بس بلافايده اكنون ذكر اللّه مىكن و اين و الهى مىطلب از اللّه كه اى اللّه از راه مى و سماع و شاهد سكر چگونه مىبخشى و از راه ملك گرفتن همّت و رغبت و جانبازى چگونه مىبخشى كه تا پنجاه فرسنگ را پيش دشمن باز مىروند و آن پابستگى و رقت با فرزند چگونه مىدهى و انبيا و اوليا را شكر چگونه دادى و اين همه در تو هست اى اللّه و از تو است اى اللّه و در هر جزو از اجزاى كالبدم ازين مزها و رقتها نشانى نهادهء كه اين اجزاى من از بىمزگى نرسته باشد و اگر در هر جزو از اجزاى من اين نشانى را ننهادهء من چگونه پى بردمى اينها را اكنون هر جزو من طالب كمال همان نشانى است كه در وى نهادهء و تو همان معطى كمال آن نشانى اگر صورت نيستى آن كمال مرا اين نشانى ندادى مرا چون نفس عاشقانه ملائكه را پيش آمد كه
لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ
« 1 » لاجرم خاصتر آمدند و بهشت ايشان همان عشق آمد .
نور الدين را مىگفتم روزه مدار كه ضعيف چون روزه دارد از پاى درافتد و چون از پاى درافتد عتاب آيد همچنانك والى چاكر خود را قلعهء داده باشد كه اينجا بنشين و با اعداى من جنگ مىكن او قلعه را رها كند و بگريزد و به نزد خداوندگار خود رود عتاب آيد كه چرا حصار را ماندى و چرا نپاييدى تا من ترا بازخواندمى اكنون كالبدها همچون قلعههاست بر سرحد كفر شياطين تا اكنون گرد آن گشت مىكردى اكنون ده چندان كن اكنون كه سلاح تو سلاح صلاح شد است قلعهء كالبد را اكنون قوى استوار كن .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 66 ، آيهء 6 .