گردد و هريكى از عبارت يكديگر را ندانند
وَ لكِنْ [ لا ] تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
« 1 » و اگر چنگ كوژپشت فلك كه تارهاى هواى او در دامن زمين بسته است اگر زخمهء بادى بران زند و او در آواز آيد چه عجب كه در آن آوازنواخها « 2 » و معنيها باشد اكنون اين ماه رجب را اصمّ از بهر آن گفت كه تو كر باشى درين ماه يعنى در باغ درونت را باز منه تا ميوههات را غارت نكنند و تا بادهاى مشاغل خارها و خاشاكها و خسكها نيارد و بر زبر سبزهء خوشدلى تو و گلستان نفس تو نپاشد تا هر گامى كه بنهى خسته نگردى تو خود گل را و آب حيوة را كه بىخاشاك و خارست در خود نمىبينى چون خاشاك را باد به روى آب حيات طيّبه افكند بعد از آن از آن آب بجز خس بدست تو نيايد زنهار تا بوستان نفس را نيك نگاهدارى تا راحت آن به تو بماند اگر كسى درآيد و همچون زمستان پىكوب كند ترا چه حاصل آيد اكنون تو اينچنين زمستانى را بر روى ربيع طبع خويش فروگذاشتهء اثر خوشى آن را چگونه يا بى پس روزهدار كه روزه جوى را پاك كردنست تا آب زلال رقّت در آنجا روان شود و سبزهء خلد برين را از وى مددى باشد آخر آب را از زير عرش بجهان مىرسانند و اين آب را ازينجا به زير عرش مىرسانند
خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ
« 3 » امّا ختم بر دل چون ژنگ است بر روى آينه هرگاه كه آيينه را به زير خاك كردى لا جرم اللّه اثر زنگار و ختم بر آنجا پديد آرد و هرگاه صيقل بر آنجاى نهى و صيقل زنى اللّه آن زنگار را از وى زائل گرداند تو آيينه دل را كه در وى صد هزار صورت صاحب جمالان آخرت مىنمايد به زير خاك سوداهاى خاكدان دنيا فروبردى لاجرم سزاى آن را زنگار طبع و ختم بر آنجا نهاد هر كارى را اللّه سزايى و اثرى درخور وى نهاده است چون كارى كردى بسزاى اثر آن رسيدى و اللّه اعلم .
فصل 49
گفتم اى دوستان جمع باشيد با خود تا عقل و روح ديگرتان پديد آيد نبينى چون اجزاى تو پراكنده بود او را نه عقل بود و نه روحى بود و نه خوشى بود و نه
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 17 ، آيهء 44 .
( 2 ) - ظ : نواختها .
( 3 ) سورهء 2 ، آيهء 7 .