تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
مرتضا را مىمكن بر خود قياس * زان كه در حق غرق بُوَد آن حق شناس
همچنان مستغرقِ كار است او * وز خيالاتِ تو بيزار است او
گر چو تو پر كينه بودى مرتضى * جنگ جُستى پيشِ خيلِ مصطفى
او ز تو مردانه‌تر آمد بسى * پس چرا جنگى نكرد او با كسى ؟
گر به نا حق بود صدّيق اى عجب * او چو بر حق بود ، حق كردى طلب
پيشِ حيدر خَيْلِ امّ المؤمنين * چون نه بر مِنوال دين جستند كين ،
لا جرم چون ديد چندان جنگ و شور * دفع كرد آن قوم را حيدر به زور
وان كه با دختر تواند جنگ كرد * داند او سوىِ پدر آهنگ كرد
اى پسر تو بىنشانى از على * عين و يا و لام دانى از على
تو ز عشقِ جانِ خويشى بىقرار * و او نشسته تا كند صد جان نثار .
از صحابه گر شدى كشته كسى * حيدر كرّار غم خوردى بسى
تا چرا من هم نگشتم كشته نيز * خوار شد بر چشمِ من جانِ عزيز