تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
نيست شو تا هستىات از پى رسد * تا تو هستى ، هست در تو كى رسد ؟
تا نگردى محوِ خوارىِ فنا * كى رسد اثباتت از عزِ بقا ؟

الحكاية و التمثيل

پادشاهى بود عالَم زانِ او * هفت كشور جمله در فرمانِ او
بود در فرماندهى اسكندرى * قاف تا قافِ جهانش لشكرى
جاهِ او دو رخ نهاده ماه را * مه دو رخ بر خاكِ ره آن جاه را
داشت آن خسرو يكى عالى وزير * در بزرگى خُرده دان و خُرده گير
يك پسر داشت آن وزيرِ پر هنر * حُسنِ عالم وقفِ رويش سر به سر
كس به زيبايىِ او هرگز نديد * هيچ زيبا نيز چندان عزّ نديد
از نكورويى كه بود آن دلفروز * هيچ نتوانست بيرون شد به روز
گر به روز آن ماه پيدا آمدى * صد قيامت آشكارا آمدى
بر نخيزد در جهانِ خرّمى * تا ابد محبوب‌تر زو آدمى
چهره‌اى داشت آن پسر چون آفتاب * طرّه‌اى همرنگ و بوىِ مشكِ ناب