تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
زان كه اسرار البقا بعد الفنا * آن شناسد كاو بود آن را سزا
تا تو هستى در وجود و در عدم * كى توانى زد درين منزل قدم ؟
چون نه اين ماند نه آن در ره تو را * خواب چون مىآيد اى ابله تو را ؟
در نگر تا اوّل و آخر چه بود * گر به آخر دانى اين آخر چه سود ؟
نطفه‌اى پرورده در صد عزّ و ناز * تا شده هم عاقل و هم كار ساز
كرده او را واقفِ اسرار خويش * داده او را معرفت در كارِ خويش
بعد از آنش محو كرده محوِ كل * زان همه عزّت در افكنده به ذُل
باز گردانيده او را خاكِ راه * باز كرده فانى او را چند گاه
پس ميانِ اين فنا صدگونه راز * گفته بىاو ، ليك با او گفته باز
بعد ازان او را بقايى داده كل * عينِ عزّت كرده بر وى عين ذُلّ
تو چه دانى تا چه‌دارى پيش تو * با خود آى آخر فروانديش تو
تا نگردد جانِ تو مردودِ شاه * كى شوى مقبولِ شاه آن جايگاه ؟
تا نيابى در فنا كمْ كاستى * در بقا هرگز نبينى راستى
اوّل اندازد به خوارى در رهت * باز برگيرد به عزّت ناگهت