[ وادى هفتم در فقر و فنا ]
بعد ازين وادىِ فقر است و فنا * كى بود اينجا سخن گفتن روا
عين وادىِ فراموشى بوَد * گنگى و كرّىّ و بيهوشى بود
صد هزاران سايهء جاويد ، تو * گم شده بينى ز يك خورشيد ، تو
بحرِ كلّى چون به جنبش كرد راى * نقشها بر بحر كى ماند به جاى
هر دو عالم نقشِ آن درياست و بس * هر كه گويد نيست اين سوداست و بس
هر كه در درياىِ كل گُم بوده شد * دايماً گُم بودهء آسوده شد
دل درين درياى پر آسودگى * مىنيابد هيچ جز گم بودگى
گر ازين گم بودگى بازش دهند * صنع بين گردد ، بسى رازش دهند
سالكانِ پخته و مردانِ مرد * چون فرو رفتند در ميدانِ درد
گم شدن اوّل قدم زين پس چه بود * لا جرم ديگر قدم را كس نبود
چون همه در گامِ اوّل گم شدند * تو جمادى گير اگر مردم شدند
عود و هيزم چون به آتش در شوند * هر دو بر يك جاىْ خاكستر شوند