تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
پير اگر بر دست دارد اين هوس * پيشهء ما هست سگبانى و بس
رنگِ ما گيرى و سگبانى كنى * بعدِ سالى عقد و مهمانى كنى . »
چون نبود آن شيخ اندر عشق سست * خرقه را بفكند و شد در كار چُست
با سگى در دست در بازار شد * قربِ سالى از پىِ اين كار شد
صوفيى ديگر كه بودش هم نَفَس * چون چنانش ديد گفت « اى هيچ كس
مدّتى ، سى سال بودى مردِ مرد * اين چرا كردى و هرگز اين كه كرد ؟ »
گفت « اى غافل مكن قصّه دراز * زانك اگر پرده كنى زين قصّه باز ،
حق تعالى داند اين اسرار را * با تو گرداند همى اين كار را
چون ببيند طعنهء پيوستِ تو * سگ نهد از دست من بر دستِ تو . »
چند گويم ، اين دلم از دردِ راه * خون شد و يك دم نيامد مردِ راه
من به بيهوده شدم بسيار گوى * وز شما يك تن نشد اسرار جوى
گر شما اسراردانِ ره شويد * آنگهى از حرفِ من آگه شويد
گر بگويم بيش ازين در ره بسى * جمله در خوابيد كو رهبر كسى ؟