تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
بنده نبود آن كه از روىِ گزاف * مىزند از بندگى پيوسته لاف
بنده وقتِ امتحان آيد پديد * امتحان كن تا نشان آيد پديد .

الحكاية و التمثيل

در دَمِ آخر كه جان آمد به لب * شيخِ خرقان اين چنين گفت اى عجب
كاشكى بشكافتندى جانِ من * باز كردندى دلِ بريان من
پس به عالَمْيان نمودندى دلم * شرح دادندى كه در چه مشكلم
تا بدانندى كه با داناىِ راز * بت پرستى راست نايد ، كژ مباز .
بندگى اين باشد و ديگر هوس * بندگى افكندگىست اى هيچ كس
تو خدايى مىكنى نه بندگى * كى تو را ممكن شود افكندگى
هم بيفكن خويش و هم بنده بباش * بنده و افكنده شو ، زنده بباش
چون شدى بنده به حرمت باش نيز * در رهِ حرمت به همّت باش نيز
گر درآيد بنده بىحرمت به راه * زود راند از بساطش پادشاه
شد حرم بر مردِ بىحرمت حرام * گر بحرمت باشى اين نعمت تمام .
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 223 | فريد الدين العطار النيسابوري