تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
داد از خود پيرِ تركستان خبر * گفت « من دو چيز دارم دوست‌تر
آن يكى اسب است ابلق گام زن * وين دگر يك نيست جز فرزندِ من
گر خبر يابم به مرگ اين پسر * اسب مىبخشم به شكرِ اين خبر
زان كه مىبينم كه هستند اين دو چيز * چون دو بت در ديدهء جان عزيز . »
تا نسوزى و نسازى همچو شمع * دم مزن از پاكبازى پيشِ جمع
هر كه او در پاكبازى دم زند * كارِ خود ، تا بنگرد ، بر هم زند
پاكبازى كو به شهوت نان خورد * هم در آن ساعت قفاىِ آن خورد .

الحكاية و التمثيل

شيخِ خرقانى كه عرش ايوانْش بود * روزگارى شوقِ بادنجانْش بود
مادرش از شيخ خشم آورد و شور * تا بدادش نيم بادنجان به زور
چون بخورد آن نيم بادنجان كه بود * سر ز فرزندش جدا كردند زود
چون در آمد شب ، سرِ آن پاكزاد * مُدْبِرى بر آستانِ او نهاد
شيخ گفتا « نه منِ آشفته كار * گفته‌ام پيشِ شما ، بارى هزار ،
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 226 | فريد الدين العطار النيسابوري