تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
چون شدم در زيرِ نعمت پستِ تو * كى مرا تلخى كند از دستِ تو ؟ »
گر تو را در راهِ او رنج است بس * تو يقين مىدان كه آن گنج است بس
كارِ او بس پشت و روى افتاده است * چون كنى تو ، چون چنين بنهاده است ؟
پختگان چون سر به راه آورده‌اند * لقمه‌اى بىخونِ دل كى خورده‌اند
تا كه بر نان و نمك بنشسته‌اند * بى جگر ، نانِ تهى نشكسته‌اند .

الحكاية و التمثيل

صوفيى را گفت مردى نامدار * ك « اى اخى ! چون مىگذارى روزگار ؟ »
گفت « من در گلخنىام مانده * خشك لب‌تر دامنىام مانده
گِرده‌اى ، نشكستم اندر گلخنم * تا كه نشكستند آنجا گردنم . »
گر تو در عالم خوشى جويى دمى * خفته‌اى يا باز مىگويى همى
گر خوشى جويى ، در آن كن احتياط * تا رسى مردانه زان سوىِ صراط
خوش دلى در كوىِ عالم روى نيست * زان كه رسمِ خوشدلى يك موى نيست
نفس هست اينجا كه چون آتش بود * در زمانه كو دلى تا خوش بود