تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠

الحكاية و التمثيل

ديده‌اى آن عنكبوتِ بىقرار * در خيالى مىگذارد روزگار
پيش گيرد وَهْمِ دورانديش را * خانه‌اى سازد به كُنجى خويش را
بو العجب دامى بسازد از هوس * تا مگر در دامش افتد يك مگس
چون مگس افتد به دامش سرنگون * بر مكد از عِرقِ آن سرگشته خون
بعد از آن خشكش كند بر جايگاه * قوتِ خود سازد ازو تا ديرگاه
ناگهى باشد كه آن صاحبْ سراى * چوب اندر دست ، استاده به پاى
خانهء آن عنكبوت و آن مگس * جمله نا پيدا كند در يك نفس
هست دنيا و آن كه در وى ساخت قوت * چون مگس در خانهء آن عنكبوت .
گر همه دنيا مسلّم آيدت * گُم شود تا چشم بر هم آيدت
گر به شاهى سر فرازى مىكنى * طفلِ راهى ، پرده بازى مىكنى
مُلكْ مطلب گر نخوردى مغزِ خر * مُلكْ گاوان را دهند اى بىخبر
هر كه از كوس و عَلَم درويش نيست * مُرد او ، كان بانگ بادى بيش نيست