تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
ك « اى جهان ناديدهء من چون شدى * هيچ ناديده جهان بيرون شدى . »
بى دلى چون آن شنيد و كار ديد * گفت « صد باره جهان انگار ديد
گر جهان با خويش خواهى بُرد تو * هم جهان ناديده خواهى مُرد تو . »
تا كه تو نظّارهء عالم كنى * عمر شد كى درد را مرهم كنى
تا بپردازى تو از نفسِ خسيس * در نجاست گم شد اين جانِ نفيس .

الحكاية و التمثيل

عود مىسوخت آن يكى غافل بسى * آخ مىزد از خوشى آنجا كسى
مرد را گفت آن عزيزِ نامدار * « تا تو اخ گويى بسوخت اين عود زار . »
ديگرى گفتش كه اى مرغِ بلند * عشقِ دلبندى مرا كرده‌ست بند
عشقِ او آمد مرا در پيش كرد * عقلِ من بربود و كارِ خويش كرد
شد خيالِ روىِ او رهزن مرا * و آتشى زد در همه خرمن مرا
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 183 | فريد الدين العطار النيسابوري