تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
حاكمِ خود را به جان فرمان كنيم * نيك و بد هرچ او بگويد آن كنيم
تا بود كارى ازين ميدانِ لاف * گوىِ ما افتد مگر تا كوهِ قاف
ذرّه در خورشيدِ و الا اوفتد * سايهء سيمرغ بر ما اوفتد
عاقبت گفتند حاكم نيست كس * قرعه بايد زد ، طريق اين است و بس
قرعه بر هرك اوفتد سرور بود * در ميانِ كهتران مهتر بود
چون رسيد اينجا سخن ، كم گشت جوش * جملهء مرغان شدند اينجا خموش
چون به دستِ قرعه‌شان افتاد كار * دل گرفت آن بىقراران را قرار
قرعه افكندند بس لايق فتاد * قرعه‌شان بر هدهدِ عاشق فتاد
جمله او را رهبرِ خود ساختند * گر همى فرمود سر مىباختند
عهد كردند آن زمان كو سرور است * هم درين ره پيشرو هم رهبر است
حكم ، حكمِ اوست ، فرمان نيز هم * زو دريغى نيست ، تن ، جان نيز هم .
هدهدِ هادى چو آمد پهلوان * تاج بر فرقش نهادند آن زمان
صد هزاران مرغ در راه آمدند * سايه‌وانِ ماهى و ماه آمدند
چون پديد آمد سرِ وادى ز راه * النفير از آن نَفَر بر شد به ماه