تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
جمله چون بادى ز عالم مىرويم * رفت او و ما همه هم مىرويم
زين چنين افتد بسى در راهِ عشق * اين كسى داند كه هست آگاهِ عشق
هر چه مىگويند در ره ممكن است * رحمت و نوميد و مكر و ايمن است
نفس اين اسرار نتواند شنود * بى نصيبه گوى نتواند ربود
اين يقين از جان و دل بايد شنيد * نه به نَفْسِ آب و گل بايد شنيد
جنگِ دل با نفس هر دم سخت شد * نوحه‌اى در دِه كه ماتم سخت شد .
چون شنودند اين سخن مرغان همه * آن زمان گفتند تركِ جان همه
برد سيمرغ از دلِ ايشان قرار * عشق در جانان يكى شد صد هزار
عزمِ ره كردند عزمى بس درست * ره سپردن را باستادند چُست
جمله گفتند اين زمان ما را به نقد * پيشوايى بايد اندر حلّ و عقد
تا كند در راه ما را رهبرى * زان كه نتوان ساختن از خود سرى
در چنين ره حاكمى بايد شگرف * بو كه بتوان رَست ازين درياىِ ژرف