اقتدا گر تو به كفرِ من كنى * با من اين دم دست در گردن كنى
ور نخواهى كرد اينجا اقتدا * خيز رو ، اينك عصا اينك ردا
شيخ عاشق گشته كار افتاده بود * دل ز غفلت بر قضا بنهاده بود
آن زمان كاندر سرش مستى نبود * يك نفس او را سرِ هستى نبود
اين زمان چون شيخِ عاشق گشت مست * اوفتاد از پاى و كلّى شد ز دست
بر نيامد با خود و رسوا شد او * مىنترسيد از كسى ترسا شد او
بود مَى بس كهنه در وى كار كرد * شيخ را سر گشته چون پرگار كرد
پير را مىكهنه و عشقِ جوان * دلبرش حاضر صبورى كى توان
شد خراب آن پير و شد از دست و مست * مست و عاشق چون بود رفته ز دست
گفت بىطاقت شدم اى ماهروى * از منِ بيدل چه مىخواهى بگوى
گر به هشيارى نگشتم بُت پرست * پيشِ بُت مُصحَف بسوزم مستِ مست
دخترش گفت اين زمان مردِ منى * خواب خوش بادت كه در خوردِ منى
پيش ازين در عشق بودى خام خام * خوش بزى چون پخته گشتى و السّلام .
چون خبر نزديكِ ترسايان رسيد * كان چنان شيخى رَهِ ايشان گُزيد