چون بناىِ وصلِ تو بر اصل بود * هر چه كردم بر اميدِ وصل بود
وصل خواهم و آشنايى يافتن * چند سوزم در جدايى يافتن
باز دختر گفت اى پيرِ اسير * من گران كابينم و تو بس فقير
سيم و زر بايد مرا اى بىخبر * كى شود ، بى سيم و زر ، كارت چو زر
چون ندارى تو سرِ خود گير و رو * نفْقَهاى بستان ز من اى پير و رو
همچو خورشيدِ سبك رو ، فرد باش * صبر كن مردانهوار و مرد باش
شيخ گفت اى سرو قدِ سيم بَر * عهد نيكو مىبرى الحق به سر
كس ندارم جز تو اى زيبا نگار * دست ازين شيوه سخن آخر بدار
هر دم از نوعِ دگر اندازيَم * در سر اندازى و سراندازيَم
چون تويىِ تو بخوردم هر چه بود * در سر و كارِ تو كردم هر چه بود
در رهِ عشقِ تو هر چم بود ، شد * كفر و اسلام و زيان و سود ، شد
چنددارى بىقرارم ز انتظار * تو ندادى اين چنين با من قرار
جملهء يارانِ من برگشتهاند * دشمنِ جانِ منِ سر گشتهاند
تو چنين ، ويشان چنان ، من چون كنم ؟ * چون نه دل ماند و نه جان ، من چون كنم ؟