تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
عشق سوىِ فقر در بگشايدت * فقر سوىِ كفر ره بنمايدت
چون تو را اين كفر و اين ايمان نماند * اين تنِ تو گم شد و اين جان نماند ،
بعد از آن مردى شوى اين كار را * مرد بايد اين چنين اسرار را
پاى در نه همچو مردان و مترس * در گذر از كفر و ايمان و مترس
چند ترسى ، دست از طفلى بدار * باز شو چون شير مردان پيشِ كار
گر تو را صد عَقْبَه ناگاه اوفتد * باك نبود ، چون درين راه اوفتد .

الحكاية و التمثيل

شيخ صنعان پيرِ عهدِ خويش بود * در كمال از هر چه گويم بيش بود
شيخ بود او در حرم پنجاه سال * با مريدى چار صد صاحب كمال
هر مريدى كانِ او بود اى عجب * مىنياسود از رياضت روز و شب
هم عمل هم علم با هم يار داشت * هم عيان هم كشف هم اسرار داشت
قربِ پنجه حج به جاى آورده بود * عُمره عمرى بود تا مىكرده بود