يزك ( ص 266 س 19 )
بفتحتين . مقدمه لشكر و پيشرو سپاه
انورى گفته :
« اى سپاهت را ظفر لشكركش و نصرت يزك »
يك موى تو در صبحدم بر گاو و آهو زد رقم * مشكست يا عنبر بهم موى تو بر هم تافته
( ص 578 س 13 )
اشاره به آنست كه معروف است مشك را از آهو و عنبر را از گاو بحرى كه ماهى وال باشد مىگيرند .
خاقانى گويد :
گاو عنبر فكن از طوس بدست آرم ليك * بحر احمر نه بعمان بخراسان يابم
يكى مست انا الحق گشت و ديگر غرق سبحانى ( ص 831 س 4 )
اشاره است به حسين منصور حلاج ( آن قتيل اللّه فى سبيل اللّه آن شير بيشهء تحقيق . . .
مىگفت حق حق حق انا الحق . . . » ( تذكرة الاولياء چاپ ليدن ص 135 )
و با يزيد بسطامى « آن خليفهء الهى آن دعامهء نامتناهى آن سلطان العارفين . . . و يكبار در خلوت بود بر زبانش برفت كه :
« سبحانى ما اعظم شانى » ( تذكرة الاولياء ج 1 ص 134 و 140 )
يوز ( ص 51 س 1 )
جست و خيز و جانورى شكارى كه جستجوى شكار كند .