طفل را هم ماندهء حرفى « 1 » و گر نه طفلمى * من « 2 » الف را گاه در بُن گاه بر « 3 » سر گويمى
اى خدا نقصان مده « 4 » در جوهر ايمان من * گر بجز تو در دو عالم بندهپرور « 5 » گويمى
در بقا عزّت ترا و در فنا لذّت « 6 » مرا * مستمى گر با تو خود را من « 7 » برابر گويمى
يا رب از « 8 » نفس پليدم پاك كن تا « 9 » خويش را * همچو عيسى جاودان خود را « 10 » مطهّر گويمى
گر دل عطّار پست « 11 » نفس خاكى نيستى * از بلندى شعر فوق هفت اختر گويمى
هامش
( 1 ) - سل و نو : هم مانده در خوفى و گرنه . مه : هم مانده اندر خون و گرنه
( 2 ) - سل و مه و نو : كى الف را
( 3 ) - سل و نو : گاه زير و گاه از سر . مه : گاه زير و گاه بر سر
( 4 ) - سل و نو : نقصانستى در جوهر . مه : نقصان بدى
( 5 ) - سل و مه و نو : گر بجز تو بندهپرور در دو كشور
( 6 ) - مه : ذلت مرا
( 7 ) - مه : در برابر
( 8 ) - فر : اين نفس
( 9 ) - سل و نو : گر خويش را
( 10 ) - سل و نو : جاودان روح معطر . مه : روح مطهر
( 11 ) - سل : بسته نفس خاكى . مه : پست نفس كافر