872
اى آفتاب رويت از غايت نكويى * افزون ز هر چه دانى برتر ز هر چه گويى « 1 »
گر نيكويى رويت يكذرّه رخ نمايد * دو كون مست گردد از غايت نكويى
يا رب چه آفتابى كاندر دو كون هرگز * در چشم جان نيايد مثلت بخوبرويى
چون از كمال غيرت بر جان كمين گشايى * از خون عاشقانت روى زمين بشويى
عطّار در ره او از هر دو كون بگذر * وانگه ز خود فنا شو گر مرد راه اويى
هامش
( 1 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد